محفل فداییان مهدی(عج)
سه شنبه 17 اسفند 1389برچسب:, :: 14:37 ::  نويسنده : سید حسین قاضی

<a href="http://www.pic.iran-forum.ir/"><img src="http://www.pic.iran-forum.ir/images/vp11snb1yz6s8sdz0agb.jpg" border="0" alt="سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان" /></a>

vp11snb1yz6s8sdz0agb.jpg

پنج شنبه 28 بهمن 1389برچسب:, :: 20:37 ::  نويسنده : سید حسین قاضی

الا مسافر صحرا خدا کند که بيايي

اميد غايب زهرا خدا کند که بيايي


AddThis

 

آقا بيا تا زندگي معنا بگيرد

شايد دعاي مادرت زهرا بگيرد

آقا بيا تا با ظهور چشمهايت

اين چشم‌هاي ما کمي تقوا بگيرد

آقا بيا تا اين شکسته کشتي ما

آرام راه ساحل دريا بگيرد

آقا بيا تا کي دو چشم انتظارم

شب‌هاي جمعه تا سحر احيا بگيرد

پايين بيا، خورشيد پشت ابر غيبت

تا قبل از آن که کار ما بالا بگيرد

آقا خلاصه يک نفر بايد بيايد

تا انتقام سيلي زهرا بگيرد


AddThis

 

بر چهره پر ز نور مهدي صلوات

بر جان و دل صبور مهدي صلوات

تا امر فرج شود مهيا بفرست

بهر فرج و ظهور مهدي صلوات


AddThis

 

هر روزي که مي‌گذرد، يک روز به ظهور امام زمان نزديک‌تر مي‌شويم؛ اما به خود امام زمان چطور؟


AddThis

 

چه جمعه‌ها که يک به يک غروب شد نيامدي

چه بغض‌ها که در گلو رسوب شد نيامدي

خليل آتشين سخن؛ تبر به دوش بت‌شکن

خداي ما دوباره سنگ و چوب شد نيامدي

براي ما که خسته‌ايم نه ؛ ولي

براي عده‌اي چه خوب شد نيامدي

تمام طول هفته را به انتظار جمعه‌ام

دوباره صبح؛ ظهر ؛ نه غروب شد نيامدي


AddThis

 

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب

در دلم هستي و بين من و تو فاصله‌هاست

«السلام عليک يا ابا صالح المهدي روحي فداک»


AddThis

 

به اميد روزي که متن اس‌ام‌اس ها اين باشه: «مهدي آمد، انتظارها هم سرآمد …»


AddThis

 

اين عشق آتشين زدلم پاک نمي‌شود

مجنون به غير خانه‌ي ليلا نمي‌شود

بالاي تخت يوسف کنعان نوشته‌اند

هر يوسفي که يوسف زهرا نمي‌شود


AddThis

 

اين عشق آتشين زدلم پاک نمي‌شود

مجنون به غير خانه‌ي ليلا نمي‌شود

بالاي تخت يوسف کنعان نوشته‌اند

هر يوسفي که يوسف زهرا نمي‌شود


AddThis

 

سر راهت در انتظارم

برده هجرت ، صبر و قرارم

جز ظهورت اي گل زهرا

به خدا حاجتي ندارم

ميلاد مهدي فاطمه ، قائم آل محمد بر همگان مبارك باد


AddThis

 

اگر يك آسمان دل را

به قصد عشق بردارم

ميان عشق و زيبايي

تو را من دوست مي‌دارم


AddThis

 

مهدي جان!

تا نيايي گره از كار بشر وا نشود

درد ما جز با ظهور تو مداوا نشود


AddThis

 

يكي از جمعه‌ها جان خواهد آمد

به درد عشق، درمان خواهد آمد

غبار از خانه‌هاي دل بگيريد

كه بر اين خانه مهمان خواهد آمد


AddThis

 

كتاب بسته بماند، اگر نيايي تو

رسول خسته بماند اگر نيايي تو

در مقدس آن خانه‌اي كه مي‌داني

بلي! شكسته بماند اگر نيايي تو


AddThis

 

تمنايی که از وصل تو دارم

که سر بر آستان تو گذارم


AddThis

 

روز ظهور تو چه سر افکنده می‌شوند

آنها که در دعای فرج کم گذاشتند


AddThis

 

باز هم آدينه‌اي آمد ولي مهدي كجاست؟

يك نفر مي‌گفت مهدي جمعه‌ها در كربلاست


AddThis

 

در راه عزيزي است كه با آمدنش

هر قطب‌نما ، قبله‌نما خواهد شد


AddThis

 

از عشق تو گفتيم و نمك‌گير شديم

تا ساحل چشمان تو تكثير شديم

گفتند غروب جمعه خواهي آمد

آنقدر نيامدي كه ما پير شديم


AddThis

 

باز به انتظار تو جمعه غروب مي‌شود

اگر بيايي از سفر، آه چه خوب مي‌شود


AddThis

 

دل‌مرده‌ايم بدون تو اما مسيح من

يك جمعه هم زيارت اهل قبور كن


AddThis

 

خستگان عشق را ايام درمان خواهد آمد

منجي عالم، پناه بي‌پناهان خواهد آمد

غم مخور اي فاطمه! اي بانوي پهلو شكسته!

مهدي‌ات با شيشه‌ي دارو و درمان خواهد آمد

 

پنج شنبه 28 بهمن 1389برچسب:, :: 20:29 ::  نويسنده : سید حسین قاضی

دل نوشته های مهدوی (اشعار , قطعات ادبی , مناجات و نامه)

جهت ارسال دل نوشته های مهدوی به قسمت "تماس با ما" مراجعه فرمایید .

اشعار , قطعات ادبی , مناجات و نامه خود به امام مهدی علیه السلام را برای ما ارسال کنید تا در این قسمت قرار داده شود.

 



با ولايت مهدويت ممکن است
با ولايت راه عترت ممکن است
چون ولي الله اعظم غائب است
در زمان غيبت او را نائب است
هست در اين دوران ما سيد علي
بر تمام شيعيان او ولي

AddThis
 

هیچ سنگی نشود سنگ صبورت آقا

تکیه بر کعبه بزن ، کعبه تحمل دارد


AddThis
 

امان از هجر بی‏پایان مهدی

غروب جمعه و هجران مهدی

تمام غصه‏های عصر جمعه

خلاصه می‏شود در جان مهدی

امان از آن زمانی که بیفتد

به روی نامه‏ام چشمان مهدی


AddThis
 

روزی هزار بار دلت را شکسته‏ام

بیخود به انتظار لقایت نشسته‏ام


AddThis
 

نیا نیا گل نرگس! جهان که جای تو نیست

دو صد ترانه به لب‏ها، یکی برای تو نیست

نیا نیا گل نرگس، نیا به دعوت ما !

هزار نامه کوفی، یکی برای تو نیست

 


AddThis
 

به انتظار تو نشستن اشتباه است... به انتظار توباید ایستاد...

ابنا


AddThis
 
همچو خورشید تا به کی تنها    همچو مهتاب تا به کی شبگرد

ای همایون همای پرده نشین       جان زهرا به آشیان برگرد


ahanchi


AddThis
 

یا امام زمان
همه دروغ میگن هیچ کس منتطرت نیست
همه به فکر پولن ، فکر هوس خودشونن
میترسم خود ما ایرانی ها دشمنت شیم
نیا آقا جا مولا جان نیا
رامین

AddThis
 

سلام آقا؛ دارم ازت شکایت      
شکایت از این همه دوری ، غیبت
تا کی باید یه انتظار بشینیم ؟   
عمری بمونیم ، باز تو رو نبینیم ؟!
دلتنگیم از بس که تو رو ندیدیم    
کاشکی یه بار ، حتی تو خواب می دیدیم
می دیدیم اون جمال زیبا تونو      
هیبت والا ، قد رعناتونو
آقا همه تو این زمونه گرگن      
وای به حال اونا که بی تو مردن
وای به حال اونا که نشناختنت    
همینجوری داد زدن و خواستنت
وای به حال منی که خیلی پستم   
تو رو میخوام ، ولی با تو نیستم
هرکی که یار آقا مهدی باشه      
تا ابد دهر خداهم باهاشه
خدا کنه که یار مهدی باشیم      
وقتی میگن "انصار مهدی"،پاشیم
رک بگم آقا که طاقت ندارم      
تاکی باید اینجور دووم بیارم ؟
تاکی باید نبینمت ،بخوامت       
تاکی گریه کن به یادت ؟
بیا دیگه دارم می میرم آقا       
نه که پیرم ، بس که اسیرم آقا !
اسیر اون چشمای نازت شدم     
نوای تو سازه برام ، اسیر سازت شدم
یه فاصله بین من و تو مونده    
فاصله ای که من رو از تو رونده
بیا و این فاصله را ختم کن     
بهشتتو روی زمین ثبت کن
خلاصه کردم حرفمو مهدی جون    
هرجا هستی خودتو برسون
حسین پازوکی

AddThis
 
گفتم گناه کرده ام حالم پریشان است
گفتی پریشانم از این حال پریشانت
گفتم قدم نه بر دو چشمانم
گفتی از این آلوده چشمانت گریزانم گریزانم
نگاهم کن گل نرگس
خجل وارم از این حالم
بیا این فاصله کم کن
که اینجا بی تو زندانم

یاس

AddThis
 

دعا میکنم غرق باران شوی
چوعطر خوش یاس و ریحان شوی

چو یاران مهدی شمارش کنند
دعا میکنم غرق باران شوی...
بهاره ابراهیمی

AddThis
 
براي امدنت انتظار كافي نيست
دعا و اشك و دلي داغدار كافي نيست

خودت دعا بكن اي منتظر كه برگردي
دعاي اين همه چشم انتظار كافي نيست
الهام محمودي  از هريس

AddThis
 
من اصل انتظار تو را ز یاد برده ام
با انتظار های بی شمارم از شما

امیر

AddThis
 
سر سجده گذارید, شکرانه برارید
جامی ,قدحی,ساغر و پیمانه بیارید
مستانه بچرخید که عالم همه مستند 
دیوانه آن خال لب و روی تو هستند.....

ح دباغ

AddThis
 

اي كه بي نور جمالت نيست عالم را فروغي

تا به كي در پشت ابر غيبت كبري نهاني

پرده بردار از رخ و ما مردگان را جان ببخشا

اي كه قلب عالم امكاني و جان جهاني


AddThis
 

شوق ديدار تو را قاصد بي رحم چه داند

آنقدر شوق به ديدار تو دارم که خدا مي داند!


AddThis
 

چه انتظار عجيبي !!!

تو بين منتظران هم ...

عزيز من چه غريبي!!

عجيب‌تر که چه آسان نبودنت شده عادت

چه بي خيال نشستيم

نه کوششي نه وفايي

فقط نشستيم و گفتيم :

خدا کند که بيايي ...


AddThis
 

آقا بيا به خاطر باران ظهور کن

ما را از اين هواي سراسيمه دور کن

وقتي براي بدرقه عشق مي‌روي

از کوچه‌هاي خسته ما هم عبور کن


AddThis
 

گفتم که خدا ! مرا حياتي بفرست

طوفان زده ام راه نجاتي بفرست

فرمود که با زمزمه يا مهدي

نذر گل نرگس صلواتي بفرست


AddThis
 

شوق ديدار تو را قاصد بي‌رحم چه داند

آنقدر شوق به ديدار تو دارم که خدا مي داند !


AddThis
 

مژده ياران، گل در آمد، عاشقان را رهبر آمد

روح  و  ريحان پيمبر، اوج عشق  و  باور آمد

سر زده از نو سپيده، مهر جان پرور رسيده

تهنيت بر خسته‌حالان، مهدي زهرا رسيده


AddThis

 

باد هم کم نکند سوز دل صحرا را

قطره‌اي عشق به آتش بکشد دريا را

اين ترک خورده دلم وحشت اين را دارد

که بميرد و نبيند پسر زهرا را

 

مقالات - فراماسونری

در حالی که « فراماسونری دجال » و یارانش با تمام قوا به اجرای نقشه های شیطانی خویش مشغول بودند، ناگهان در تاریکی مطلق حاکم بر جهان، از دل سرزمین ایران، نوری درخشیدن گرفت که آغاز « انحطاط دجال » و طلیعه ی بازگشت موعود امم حضرت مهدی صاحب الزمان (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) بود.

 

 

 

ایران؛ جزیره ی امید

 

در حالی که « فراماسونری دجال » و یارانش با تمام قوا به اجرای نقشه های شیطانی خویش مشغول بودند، ناگهان در تاریکی مطلق حاکم بر جهان، از دل سرزمین ایران، نوری درخشیدن گرفت که آغاز « انحطاط دجال » و طلیعه ی بازگشت موعود امم حضرت مهدی صاحب الزمان (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) بود.

 

در 13 خرداد سال 1342 هجری شمسی (1963 میلادی) و در عصر عاشورای حسینی، امام خمینی (رحمة الله علیه) یکی از روحانیون انقلابی وقت ایران، سخنرانی کوبنده ای را علیه نظام شاهنشاهی حاکم بر ایران ایراد کرد و پایه های انقلابی بزرگ را در ایران به وجود آورد که آینده ی جهان را تغییر داد.(247) اما مهمتر اینکه امام خمینی (رحمة الله علیه) از روزهای آغازین پی ریزی انقلاب ایران و در حالی که هنوز جریان کاملاً منسجمی برای شکل دهی انقلاب شکل نگرفته بود، پیکان حملات خود را علیه اسرائیل (قلب فراماسونری دجال) نشانه گرفت و شاه فراماسون ایران را به عنوان نوکر و همپیمان اسرائیل معرفی نمود.(248)

 

متن سخنان امام خمینی (رحمة الله علیه) در آن زمان چنین بود:(249)

 

« ... اسرائیل نمی خواهد دراین مملکت دانشمند باشد، اسرائیل نمی خواهد در این مملکت قرآن باشد؛ اسرائیل نمی خواهد دراین مملکت علمای دین باشند؛ اسرائیل نمی خواهد در این مملکت احکام اسلام باشد. اسرائیل به دعوت عمال سیاه خود،  مدرسه  (فیضیه قم و طالبیه تبریز)   را   کوبید.  ما  را  می کوبند،  شما ملت را می کوبند. می خواهد اقتصاد شما را قبضه کند؛ می خواهد زراعت و تجارت شما را از بین ببرد؛ می خواهد در این مملکت ، دارای ثروتی نباشد، ثروتها را تصاحب کند به دست عمال خود. این چیزهایی که مانع هستند، چیزهایی که سد راه هستند، این سدها را می شکند؛ قرآن سد راه است، باید شکسته شود ؛ روحانیت سد راه است، باید شکسته شود؛ مدرسه فیضیه سد راه است، باید خراب شود؛ طلاب علوم دینیه ممکن است بعدها سد راه بشوند، باید از پشت بام بیفتند، باید سر و دست آنها شکسته شود برای اینکه اسرائیل به منافع خودش برسد ؛ دولت ما به تبعیت اسرائیل به ما اهانت می کند .........

 

... تو انقلاب سیاه، انقلاب سفید درست کردی؟! شما انقلاب سفید به پا کردید؟ کدام انقلاب سفید را کردی آقا؟  چرا  اینقدر  مردم  را  اغفال می کنید؟  چرا نشر  اکاذیب می کنید؟ چرا اغفال می کنی ملت را؟ والله، اسرائیل به درد تو نمی خورد، قرآن به درد تو می خورد ......

 

...  امروز  به  من  اطلاع دادند که بعضی از اهل منبر را برده اند در سازمان امنیت و گفته اند شما سه چیز را کار نداشته باشید، دیگر هر چه می خواهید بگویید، یکی شاه را کار نداشته باشید، یکی هم اسرائیل را کار نداشته باشید، یکی هم نگویید دین در خطر است.  این  سه  تا  امر  را  کار  نداشته  باشید،  هر چه می خواهید بگویید. خوب اگر این سه تا امر را ما کنار بگذاریم، دیگر چه بگوییم؟! ما هر چه گرفتاری داریم ازاین سه تاست تمام گرفتاری ما ......

 

... تأثرات ما زیاد است؛ نه اینکه امروز عاشوراست و زیاد است، آن هم باید باشد، لکن این چیزی که برای این ملت دارد پیش می آید، این چیزی که در شرف تکوین است، از آن تأثرمان زیاد است؛ می ترسیم. ربط ما بین شاه و اسرائیل چیست که سازمان امنیت می گوید: از اسرائیل حرف نزنید، از شاه هم حرف نزنید؛ این دو تا تناسبشان چیست؟ مگر شاه اسرائیلی است؟ به نظر سازمان امنیت، شاه یهودی است؟ اینطور که نیست، ایشان می گوید: مسلمانم؛ ایشان که ادعای اسلام می کند، محکوم به اسلام است، به حَسَب ظواهر شرع. ربط ما بین اسرائیل... این ممکن است سری در کار باشد؛ ممکن  است  آن  معنایی  که می گویند که سازمانها می خواهند آن را از بین ببرند، شاید راست باشد ؛ احتمالش را نمی دهی تو؟ یک علاجی بکن، اگر احتمال می دهی. یک جوری این مطالب را برسانید به این آقا؛ شاید بیدار بشود، شاید روشن بشود یک قدری. اطرافش را گرفته اند، شاید نگذارند این حرفها به او برسد. ما متأسفیم، خیلی متأسفیم از وضع ایران، از وضع این مملکت خراب، از وضع این هیأت دولت، از وضع این وضعیتها، از همه ی اینها متأسفیم. آقای شیرازی بیاید دعا کند، من خسته شدم ...... »

 

سخنرانی های  کوبنده ی  « امام خمینی (رحمة الله علیه) » علیه « شاه » و « اسرائیل » در عصر عاشورای 13 خرداد سال 1342 هجری شمسی (1963 میلادی)، سرآغاز قیام بزرگ 15 خرداد همان سال و نیز پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 هجری شمسی (1978 میلادی) بود.

 

 

بعد از نطق تاریخی مذکور که نشان از درایت امام خمینی (رحمة الله علیه) در شناختن دشمنان اسلام و ایران داشت و حاکی از شناخت ایشان از « فراماسونری دجال » و رابطه ی پنهانی این تشکیلات شیطانی با رژیم شاه بود، رژیم شاه امام خمینی را در سحرگاه 15 خرداد 1342 شمسی دستگیر کرد و ایشان را به تهران برد.(250)

 

با انتشار خبر دستگیری امام خمینی (رحمة الله علیه)، مردم مسلمان ایران در 15 خرداد سال 1342 هجری در شهرهای مختلف ایران اعم از قم، تهران، ورامین، مشهد، شیراز و ... قیام کردند که این قیام توسط رژیم منحوس پهلوی و با همکاری سازمان های جاسوسی آمریکا و اسرائیل سرکوب گردید.(251)

 

امام خمینی (رحمة الله علیه) در فروردین 1343 هجری شمسی از زندان آزاد شدند که متعاقب آن جشن و شادمانی سراسر ایران را فرا گرفت.(252) اما امام خمینی (رحمة الله علیه) بر اجرای وظیفه ی الهی که بر دوششان سنگینی می کرد، مصر بودند. در 4 آبان سال 1343 هجری شمسی امام خمینی (رحمة الله علیه) سخنرانی تاریخی ایراد کردند که این بار نیز « قلب فراماسونری دجال » یعنی « اسرائیل » و « مهمترین بازوی فراماسونری دجال » یعنی « آمریکا » را مورد هدف قرار دادند:(253)

 

« دنیا بـدانـد كه هر گرفـتارى اى كـه ملـت ایـران و مـلـل مسلمیـن دارنـد از اجـانب اسـت، از آمـریكاست،  ملـل  اسلام  از  اجـانب  عموماً  و  از  آمـریكـا خصوصاً متنفــر است ... آمـریكـاست كه از اسـرائیل و هـواداران آن پشتیبـانـى مـى كنـد. آمریكاست كه به اسرائیل قـدرت مـى دهـد كه اعراب مسلـم را آواره كند. »

 

این تیزبینی و بصیرت امام خمینی (رحمة الله علیه) واقعاً اعجاب آور است و نشان از تأییدات الهی ایشان دارد. چرا که در شرایطی که هنوز یک انقلاب نوپا است، هیچ رهبر انقلابی این ریسک و خطر را نمی پذیرد که برای خود دشمن بیشتری بتراشد و کار را سخت تر نماید؛ اما از آن جا که اهداف امام خمینی (رحمة الله علیه) الهی  بود  و  به  واسطه ی بصیرت فوق العاده ای که خداوند به ایشان عنایت فرموده بود، امام خمینی (رحمة الله علیه) از همان ابتدای نهضت نیز دشمن اصلی یعنی « دجال آخرالزمان (فراماسونری جهانی، صهیونیسم جهانی، نظام سلطه) »  را شناخته و شدیدترین مواضع را علیه آن اتخاذ نمودند.

 

به دنبال سخنرانی امام (رحمة الله علیه) در 4 آبان 1343 هجری شمسی، در 13 آبان همان سال رژیم شاه ایشان را به ترکیه تبعید کرد و دوران زندگی 14 ساله ی امام (رحمة الله علیه) در تبعید آغاز شد.(254)

 

امام خمینی (رحمة الله علیه) در تبعید نیز به نوشتن اعلامیه ها و رهبری نهضت اسلامی مردم ایران ادامه  تا این که این تلاش ها حدود 14 سال بعد و در تاریخ 22 بهمن 1357 هجری شمسی ثمر داد و انقلاب اسلامی و الهی مردم ایران به پیروزی رسید.(255) به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی ایران، « فراماسونری دجال » و یارانش، از مستی حاصل از سیطره ی جهانی خود به در آمده و زنگ خطر را در گوش خود احساس کردند.

 

جالب این که یاران « دجال » حتی زودتر از خود مسلمانان به اهمیت انقلاب اسلامی ایران و تغییر معادلات جهان به دنبال این انقلاب پی بردند:

 

« موشه دایان » وزیر خارجه اسرائیل در دولت بگین درباره انقلاب اسلامی چنین اعلام کرد: » زلزله‌ای در منطقه رخ داده است و من بگین را نصیحت کردم که مسئله‌ای مهمتر از کمپ دیوید اتفاق افتاده که باید به آن بپردازیم. »(256)

 

« هنری کیسینجر » طراح معروف سیاست خارجی آمریکا در برشمردن خطراتی که منافع آمریکا در خاورمیانه را تهدید می‌کند، مهم‌ترین آنها را ناشی از انقلاب ایران دانسته است. وی در این رابطه می‌گوید: «خاورمیانه با چهار خطر روبه‌رو شد: اولی رادیکالیزم شیعه، دوم بنیادگرایی اسلامی، سوم انقلاب اسلامی ایران و چهارم شوروی. » وی در جای دیگری اضافه می‌کند: «کشورهای خلیج (فارس) با خطر مهمی که از ایران و امپریالیزم شوروی متبلور می‌شود، روبه‌رو هستند ... نسبت به کشورهای خلیج (فارس) خطر مستقیم انقلاب ایران، خطر دراز مدت انقلاب  جماهیر شوروی  را تحت الشعاع   خود    قرار    داده    است ...   ایران   همواره   کابوس‌های    اعراب    را  بر می ‌انگیزد. »(257)

 

« لئونید برژنف » رئیس جمهور سابق و دبیر کل سابق حزب کمونیست شوروی نگرانی خود را از تأثیرات انقلاب ایران ابراز داشته و چنین می‌گوید: « اینک مرزهای جنوبی ما در معرض خطر مستقیم قرار دارد ... در این اواخر، قوانین اسلامی در بعضی از کشورهای شرق با حرارت بسیار پاگرفته است...  تجدید حیات اسلام شاید مهم‌ترین واقعه ‌ی سیاسی قرن بیستم باشد. مناطق مسلمان‌نشین شوروی که تا کنون بسیار آرام بوده‌اند، با ایران و افغانستان مرز مشترک دارند و ممکن است شور و هیجان مذهبی انقلاب ایران از مرزها بگذرد ».(258)

 

همانگونه که ملاحظه فرمودید، با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، « قلب فراماسونری دجال » یعنی « اسرائیل » و « شرق و غرب ماسونی » به رهبری « شوروی و آمریکا » همگی با هم احساس خطر  کردند.  آن  چیزی  که  بین  « موشه دایان »  اسرائیلی، « هنری کیسینجر » آمریکایی و « لئونید برژنف » شوروی اتحاد و نقطه ی فکری مشترک ایجاد می کند، مسئله ی انقلاب اسلامی ایران و دشمنی « اعضای مختلف تشکیلات جهانی و شیطانی فراماسونری » با این انقلاب الهی است. چرا که این کشورها علیرغم درگیری هایشان بر سر به دست گیری رهبری جریان ماسونی، در عمل و در اهداف نهاییشان برای ساختن امپراطوری  جهانی  و  شیطانی  به  مرکزیت « اورشلیم (بیت المقدس) » با یکدیگر اشتراک داشته و دارند و چون انقلاب اسلامی و الهی « ایران » را برخلاف انقلاب های ماسونی « هند » و « آفریقای جنوبی » و ... به عنوان مهمان ناخوانده و مخالف اهداف شیطانیشان می پنداشته و می پندارند، با تمام قوا به مخالفت با آن برخاسته اند.

 

امام خمینی (رحمة الله علیه) که در آخرین روزهای عمر رژیم پهلوی،  در  پاسخ  به  خبرنگار روزنامه ی « لوموند »، یکی از دلایل دشمنی خود را با « محمدرضا شاه »، همدستی وی با « اسرائیل » عنوان کرده بودند،(259) بعد از انقلاب نیز پایبندی خود را به این عقیده نشان دادند؛ به نحوی که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران نیز روابط کشورمان با اسرائیل قطع شد و  به  جای « کنسولگری اسرائیل »، « سفارت فلسطین » تأسیس گردید.(260) همچنین  از  سوی  بنیانگذار  کبیر  جمهوری  اسلامی  حضرت  امام خمینی (رحمة الله علیه)، آخرین جمعه ی ماه مبارک رمضان به عنوان « روز جهانی قدس » نامگذاری شد تا مبارزه با « فراماسونری دجال (صهیونیسم، نظام سلطه) » که قلب آن  در  قالب  « اسرائیل »  مشغول  اجرای نقشه های شیطانی آخرالزمانی بود، دامنه ی بین المللی و جهانی یابد.(261)

 

روز جهانی قدس: روز همبستگی جهانی علیه « فراماسونری دجال ».

 

 

امام خمینی (رحمة الله علیه) از هر فرصتی برای مقابله با « فراماسونری دجال » و اصحابش بهره می جستند. سخنان زیر، بخشی از فرمایش های این مرد بزرگ پیرامون « اسرائیل » می باشد:(262)

 

« من طرفداري از طرح استقلال اسرائيل و شناسايي او را، براي مسلمانان يك فاجعه و براي دولتهاي اسلامي يك انفجار مي دانم.  »


« دولت غاصب اسرائيل با هدفهایی كه دارد، براي اسلام و ممالك مسلمين خطر عظيم دارد. »


« برادران و خواهران بايد بدانند كه آمريكا و اسرائيل با اساس اسلام دشمنند. »


« خيال ابلهانه ی اسرائيل بزرگ، آنان را به هر جنايتي مي كشاند. »


« اسرائيل از نظر اسلام و مسلمين و تمامي موازين بين المللي غاصب و متجاوز است؛ و ما كمترين اهمال و سستي را در پايان دادن به تجاوزات او جايز نمي دانيم. »


« كراراً گفته ام و شنيده ايد: اسرائيل به اين قراردادها اكتفا نمي كند و حكومت اعراب را از نيل تا فرات غصبي مي داند. »


« اسرائيل بايد از صفحه ی روزگار محو شود. »


« بر هر مسلماني لازم است كه خود را عليه اسرائيل مجهز كند. »


« از اسرائيل، اين دشمن اسلام و عرب جانبداري نكنيد، كه اين افعي افسرده اگر دستش برسد بر صغير و كبير شما رحم نمي كند. »


« بر همه ی آزاديخواهان جهان است كه با ملت اسلام هم صدا شده، تجاوزات غير انساني اسرائيل را محكوم نمايند. »


« ايران دشمن سر سخت اسرائيل بوده و هست. »


« من به جميع دول اسلام، و مسلمين جهان در هر جا هستند اعلام مي كنم كه ملت عزيز شيعه از اسرائيل و عمال اسرائيل متنفرند، و از دولتهايي كه با اسرائيل سازش مي كنند متنفر و منزجرند. »


« تا ملتهاي اسلامي و مستضعفان جهان بر ضد مستكبران جهاني و بچه هاي آنان، خصوصاً اسرائيل غاصب قيام نكنند، دست جنايتكار آنان از كشورهاي اسلامي كوتاه نخواهد شد. »


« وظيفه ملت غيور ايران است كه از منافع آمريكا و اسرائيل در ايران جلوگيري كرده، و آن را مورد هجوم قرار دهند. »


« اين ماده فساد كه در قلب ممالك اسلامي، با پشتيباني دول بزرگ جايگزين شده است و ريشه هاي فسادش هر روز ممالك اسلامي را تهديد مي كند، بايد با همت ممالك اسلامي و ملل بزرگ اسلام ريشه كن شود. »

 

امام خمینی (رحمة الله علیه) همچنین تیر خلاص را به « اسرائیل » زدند و « اسرائیل » را نه کشوری مستقل، بلکه زاییده ی توطئه ی « شرق » و « غرب » عالم، معرفی نمودند:(263)

 

« اسراييل با تباني و همفكري دولتهاي استعماري غرب و شرق زاييده شده و براي سركوبي و استعمار ملل اسلامي بوجود آمد و امروز از جانب همه ی استعمارگران، حمايت و پشتيباني مي شود. »

 

از جملات فوق می توان به عمق بینش امام خمینی (رحمة الله علیه) پی برد، چرا که ایشان نیز از سال ها قبل به « توطئه ای بین المللی » در ساخت « اسرائیل » پی برده بودند و در این زمینه هشدار می دادند.

 

از سوی دیگر امام خمینی (رحمة الله علیه) از همان ابتدای نهضت اسلامی در سال های 1342 و 1343 هجری شمسی، « آمریکا » را نیز به عنوان دشمن بزرگ اسلام و ایران و حامی بزرگ « اسرائیل » معرفی می نمودند(264) و این رویه تا بعد از انقلاب اسلامی ایران و پایان عمر  با برکتشان  ادامه  داشت. در کلام امام خمینی (رحمة الله علیه) از « آمریکا » با عنوان « شیطان بزرگ » یاد می شد(265) و امام (رحمة الله علیه) همواره علیه « آمریکا » و « جنایاتش » موضع می گرفتند؛ تا جایی که در  قضیه ی « تسخیر لانه ی جاسوسی (سفارت آمریکا) » نیز امام از مواضع دانشجویان انقلابی، حمایت می کردند.(266)

 

جملات زیر که از بین سخنان امام خمینی (رحمة الله علیه) انتخاب شده است، مواضع ایشان را در رابطه با « دولت آمریکا » به خوبی نشان می دهد:(267)

 

« آمریکا دشمن شماره یک مردم محروم و مستضعف جهان است. آمریکا برای سیطره ی سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و نظامی خویش بر جهان زیر سلطه، از هیچ جنایتی خودداری نمی‌‌‌ نماید. آمریکا مردم مظلوم جهان را با تبلیغات وسیعش که به وسیله صهیونیسم بین‌‌‌ الملل سازماندهی می‌‌‌ گردد، استثمار می‌‌‌ نماید. آمریکا با ایادی مرموز  و  خیانتکارش،  چنان  خون  مردم بی‌‌‌ پناه را می‌‌‌ مکد که گویی در جهان هیچ کس جز او و اقمارش حق حیات ندارند. »

 

« مستضعفین وظیفه‌‌‌ شان را با مستکبرین بفهمند. این  مستضعفین اکثراً نمی‌‌‌ دانند. ما هم نمی‌‌‌ دانیم. ما هم جزء مستضعفین هستیم. نمی‌دانیم که اینها به  سر  ما چه آورده‌‌‌ اند. بعضی از ورقه‌‌‌ های کوچکش  دست  ماست  و می‌‌‌ دانیم. بعضی مشاهدات ما هست و چیزهایی که به چشم دیدیم. اما مسائل زیاد زیر پرده را ما نمی‌‌‌ توانیم بفهمیم. ما می‌‌‌ خواهیم آن مقداری که فهمیدیم و آن مقداری که امکان دارد بفهمیم این را. درست عرضه کنیم به مستضعفین دنیا. به ممالک دنیا. تا بفهمند مستضعفین که این مستکبرین با آنها چه می‌‌‌ کنند. این ابر قدرتها با اینها چه می‌‌‌ کنند. ما می‌‌‌ خواهیم بفهمانیم به خود ملت آمریکا که نسبت به ملت آمریکا اینها چه کردند تا حالا. اینها چه جنایاتی کردند که ملت آمریکا را هم در نظر مردم دارند از بین می‌‌‌ برند. اینها چقدر به خود آمریکا لطمه وارد کردند، لطمه حیثیتی، لطمه انسانی، و چقدر به سایر کشورها و ملتها. »

 

« آمریکا این تروریست بالذات، دولتی است که سرتاسر جهان را به آتش کشیده، و همپیمان او صهیونیسم جهانی است که برای رسیدن به مطامع خود، جنایاتی مرتکب می‌‌‌ شود که قلمها از نوشتن و زبانها از گفتن آن شرم دارند. »

 

« دشمن اصلی اسلام و قرآن کریم و پیامبر عظیم الشأن (صلی الله علیه و آله و سلم ابرقدرتها، خصوصاً آمریکا و ولیده فاسدش اسرائیل است. »

 

« آمریکا شماها را برای نفتتان می‌‌‌ خواهد، شما را برای این می‌‌‌ خواهد که بازار درست کند، که نفتتان را ببرد و بنجلها را بیآورد به شما بفروشد. »

 

« مهمترین و درد آورترین مسأله‌‌‌ ای که ملتهای اسلامی و غیر اسلامی کشورهای تحت سلطه با آن مواجه است، موضوع آمریکاست. »

 

« ما اعتقادمان این است که باید مسلمین با هم متحد بشوند و تو دهنی بزنند به آمریکا؛ و بدانند که می‌‌‌ توانند. »

 

« اگر ما همه از بین برویم بهتر است از این که ذلیل باشیم زیر دست صهیونیسم، و زیر دست آمریکا. »

 

« ما نمی‌‌‌ خواهیم که به آمریکا ظلم کنیم و نمی‌‌‌ خواهیم که زیر بار ظلم آمریکا برویم. آنها کارهایی که کردند و ظلم به ما بوده است، ما آنها را تحمل نخواهیم کرد. اما روابط دوستانه با همه ملتها داریم و دولتها هم اگر به طور احترام با ما رفتار کنند، ما هم احترام متقابل را رعایت می‌‌‌ کنیم. »

 

اما  امام خمینی (رحمة الله علیه)   در   سخنان  گهربار  خویش،   پیکان   حملات  را  تنها  متوجه « آمریکا » و  « اسرائیل »  ندانستند و از الفاظی  همچون  « صهیونیسم بین الملل »، « سلطه طلبان » و ... بهره بردند تا نه فقط « مردم ایران »، بلکه « مسلمانان » و  حتی « سایر مستضعفان جهان را اعم  از  مسلمان  یا  غیر مسلمان » متوجه نقشه ی شوم « فراماسونری دجال »  یا  همان  « نظام سلطه »  به  رهبری  « آمریکا »  و  محوریت « اسرائیل » نمایند و « مستضعفان عالم » را به تلاش برای مبارزه با « دجال » و اصحابش فراخوانند تا لایق به ارث بردن خلیفگی خداوند گردند:(268)

 

« آمریکا دشمن شماره یک مردم محروم و مستضعف جهان است. آمریکا برای سیطره ی سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و نظامی خویش بر جهان زیر سلطه، از هیچ جنایتی خودداری نمی‌‌‌ نماید. آمریکا مردم مظلوم جهان را با تبلیغات وسیعش که به وسیله صهیونیسم بین‌‌‌ الملل سازماندهی می‌‌‌ گردد، استثمار می‌‌‌ نماید. آمریکا با ایادی مرموز  و  خیانتکارش،  چنان  خون  مردم بی‌‌‌ پناه را می‌‌‌ مکد که گویی در جهان هیچ کس جز او و اقمارش حق حیات ندارند. »

 

« مستضعفین وظیفه‌‌‌ شان را با مستکبرین بفهمند. این  مستضعفین اکثراً نمی‌‌‌ دانند. ما هم نمی‌‌‌ دانیم. ما هم جزء مستضعفین هستیم. نمی‌دانیم که اینها به  سر  ما چه آورده‌‌‌ اند. بعضی از ورقه‌‌‌ های کوچکش  دست  ماست  و می‌‌‌ دانیم. بعضی مشاهدات ما هست و چیزهایی که به چشم دیدیم. اما مسائل زیاد زیر پرده را ما نمی‌‌‌ توانیم بفهمیم. ما می‌‌‌ خواهیم آن مقداری که فهمیدیم و آن مقداری که امکان دارد بفهمیم این را. درست عرضه کنیم به مستضعفین دنیا. به ممالک دنیا. تا بفهمند مستضعفین که این مستکبرین با آنها چه می‌‌‌ کنند. این ابر قدرتها با اینها چه می‌‌‌ کنند. ما می‌‌‌ خواهیم بفهمانیم به خود ملت آمریکا که نسبت به ملت آمریکا اینها چه کردند تا حالا. اینها چه جنایاتی کردند که ملت آمریکا را هم در نظر مردم دارند از بین می‌‌‌ برند. اینها چقدر به خود آمریکا لطمه وارد کردند، لطمه حیثیتی، لطمه انسانی، و چقدر به سایر کشورها و ملتها. »

 

« سلامت و صلح جهان بسته به انقراض  مستکبرین  است؛  و  تا  این  سلطه‌طلبان بی‌‌‌ فرهنگ در زمین هستند، مستضعفین به ارث خود که خدای تعالی به آنها عنایت فرموده است نمی‌رسند. »

 

« آمریکا این تروریست بالذات، دولتی است که سرتاسر جهان را به آتش کشیده، و همپیمان او صهیونیسم جهانی است که برای رسیدن به مطامع خود، جنایاتی مرتکب می‌‌‌ شود که قلمها از نوشتن و زبانها از گفتن آن شرم دارند. »


« مسلمانان جهان باید روز قدس را روز همه مسلمین، بلکه مستضعفین بدانند و از آن نقطه حساس در مقابل مستکبرین و جهانخواران بایستند، و تا رهایی مظلومان از زیر ستم قدرتمندان از پای ننشینند. و مستضعفان که اکثریت قاطع جهان را تشکیل می‌‌‌ دهند مطمئن باشند که وعده حق‌تعالی نزدیک است و ستاره نحس مستکبران رو به زوال و افول است. »

 

امام خمینی (رحمة الله علیه) حتی به صورت صریحتر از کشورهای پلید  دیگری  که  شریک  جرم « آمریکا » و « اسرائیل » هستند، نام برده اند؛ به نحوی که در سخنرانی 4 آبان سال 1343 هجری شمسی و در هنگامی که نهضت اسلامی مردم ایران در ابتدای راه خود بود، به وضوح از دسایس کشورهای مختلف در امور جهان، پرده برداشتند:(269)

 

« آمریكا از انگلیس بدتر، انگلیس از آمریكا بدتر، شوروی از هر دو بدتر، همه از هم بدتر، همه از هم پلیدتر... »(270)

 

این فرمایش امام (رحمة الله علیه) نشان می دهد که امام خمینی (رحمة الله علیه)، دسایس و توطئه های جهانی را مربوط به یک یا دو کشور نمی دانستند، بلکه ایشان دست بسیاری از کشورها را در این توطئه ها می دیدند و مردم را به مقابله با این تشکیلات شیطانی و سیستم تحت هدایت « دجال » فرا می خواندند.

 

ذکر یک نکته ی بسیار مهم: در این قسمت ذکر یک نکته ضروری به نظر می رسد و  آن  اینکه  اصطلاحاتی  همچون « صهیونیسم جهانی »، « سلطه طلبان »، « استکبار جهانی » و ... که مکرراً از سوی امام خمینی (رحمة الله علیه) به کار می رفت منافاتی با مطالبی  که تاکنون درباره ی « فراماسونری دجال » گفته شد، ندارد؛ زیرا اصطلاحات مذکور با یکدیگر قرابت بسیار دارند. در این میان یکی از عواملی که باعث شد تا ما از بین  این  اسامی مختلف، نام « فراماسونری جهانی » را برگزینیم، بحث « نماد شناسی » ماسونی   بود   که  با  وجود  نمادهایی  چون « چشم جهان بین »، « پرگار و گونیا »، « Baphomet »  و ...،  توضیح   آن ها   در  قالب  اصطلاحاتی  چون  « نظام سلطه »، « صهیونیسم »  و ...  بسیار  دشوار  بود.   همچنین   استفاده   از   واژه هایی   چون « صهیونیسم » می توانست تا حدودی بار مذهبی برای « نظام سلطه » به ارمغان  بیاورد  و  آن  را  به  « یهودیت »  و  تا  حدی « اوانجلیسم » محدود نماید که انتخاب نام « فراماسونری » این مشکل  را  نیز  رفع می نماید. بنابراین عبارات « صهیونیسم جهانی »، « سلطه طلبان »، « استکبار جهانی »، « نظام سلطه » و ... که مکرراً توسط امام خمینی (رحمة الله علیه) و مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای (مد ظله العالی) بیان شده و ذکر می گردد، با « فراماسونری جهانی » یا همان « دجال احتمالی آخرالزمان » مطابقت دارد.

 

« فراماسونری جهانی » یا همان « دجال احتمالی آخرالزمان » که با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، همه ی نقشه هایش را نقش بر آب می دید، فعالیت های همه جانبه و گسترده ای برای نابودی انقلاب و جمهوری اسلامی ایران، تدارک دید و از همان روزهای اول انقلاب، با انواع تحریم های اقتصادی، سیاسی، نظامی و ...، بمب گذاری  و  ایجاد نا امنی داخلی، حمایت از گروه های منافق و معاند نظام،  حمایت  از  حرکت های تجزیه طلبانه در مناطق مرزی، به راه انداختن جنگ تحمیلی 8 ساله علیه جمهوری اسلامی ایران و ... در صدد برآمد تا این انقلاب الهی را سرکوب نماید،(271) اما به لطف الهی از عهده ی این امر برنیامد. بالعکس، ندای ظلم ستیزی و آزادگی مردم ایران در جهان طنین انداز شد  و  ملل  مسلمان  در  سایر  نقاط  جهان  اعم  از  « فلسطین »، « لبنان »،  « یمن »، « بحرین » و ... از انقلاب اسلامی ایران الگو گرفتند و به مقابله با ظلم برخاستند.(272)

 

یکی از مهمترین جریان های مقاومت که به تأسی از انقلاب ایران شکل گرفت، نیروی مقاومت شیعی « حزب الله » در جنوب لبنان بود که در سال 1982 میلادی و حدود 4 سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، با هدایت و حمایت امام  خمینی (رحمة الله علیه) فعالیت های خود را آغاز نمود(273) و به عنوان خاری در چشم « فراماسونری دجال » و قلب آن یعنی  « اسرائیل » گشت و دامنه ی مبارزه  با  « دجال »  را  از  کیلومترها  دور  از « اورشلیم (بیت المقدس) »، به نزدیک « بیت المقدس » و مرزهای « اسرائیل » کشاند.

 

امام خمینی (رحمة الله علیه) تا پایان عمر مبارکشان، به مبارزه با « دجال » و اصحابش به خصوص « آمریکا » و « اسرائیل » ادامه دادند و در سال 1368 هجری شمسی (1989 میلادی) به دیدار معبود شتافتند و پرچم مبارزه با « دجال » را به سیدی جلیل القدر یعنی مقام معظم رهبری حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) سپردند.(274)

 

البته لازم به ذکر است که امام خمینی (رحمة الله علیه) با وجودی که رسماً از انتخاب رهبر ایران بعد از رحلتشان خبر نداشتند و نمی دانستند مجلس خبرگان چه کسی را به رهبری برخواهد گزید، اما به دلیل الهامات الهی که به ایشان می شد، در زمان حیاتشان « آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) » را برای پذیرفتن این مسئولیت دشوار و رهبری جبهه ی مقاومت در برابر « دجال » آماده می کردند.

 

علاوه  بر سمت « ریاست جمهوری » که حضرت « آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) »  به واسطه ی آراء مردم برعهده داشتند،(275) در مقاطعی نیز امام خمینی (رحمة الله علیه) ایشان را به « سمت نمایندگی ولی فقیه در شورای عالی دفاع » برگزیده بودند(276) تا ایشان با حضور در جبهه ها، روحیه ی « نبرد و مقاومت »  را  نیز  همچون  « علم و اجتهاد » تقویت  نمایند. همچنین  امام خمینی (رحمة الله علیه) در زمان حیاتشان، مسئولیت امور مربوط  به « فلسطین » و « لبنان » را به حضرت « آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) » سپردند تا ایشان در زمان رهبری خود نیز، بزرگترین دشمن برای « قلب دجال » باشند که در لباس « اسرائیل »  به  جنایت  مشغول  است.(277) خاطره ای  شنیدنی  از  زبان  رهبر  مقاومت « حزب الله لبنان »، « سید حسن نصرالله (مد ظله العالی) » نکات مهمی را بیان می کند:(278)

 

« در همان روزها، جمعی خدمت امام (رحمة الله علیه) رفته و به ایشان گفتند: « که ما به شما معتقدیم و شما رهبر ما هستید. » امام (رحمة الله علیه) فرمودند: « از صفر شروع کنید و با همین نیروی کم مبارزه کنید که پیروز خواهید شد. من از همین حالا می‌بینم که پیروزی از آن شماست! » از حضرت امام (رحمة الله علیه) خواستیم که در مسئله ی لبنان، نماینده‌ای معرفی کنند، تا مزاحم وقت ایشان نشویم. امام (رحمة الله علیه) آن زمان فرمودند: «نماینده ی تام‌ الاختیار من آقای خامنه‌ای (مد ظله العالی) هستند. » آقا هم خیلی با ما مهربان بودند. از نخستین روزهای شکل‌گیری حزب‌الله، ایشان مسئول ما بود. ایشان در مسائل اسرائیل، کارشناس‌تر از کارشناسان است.

 

بیش از نصف لبنان تحت اشغال بود که طی سه سال توانستیم ارتش اسرائیل را برای نخستین بار عقب برانیم. البته آن موقع تبلیغات نداشتیم و دنیا نفهمید که چه شده است. آن موقع ارتش و دولت لبنان هم با ما  دشمن  بود.  اما،  کار را  ادامه  دادیم. امام (رحمة الله علیه) فرموده بودند: «تا اخراج کامل ادامه دهید.» پس از رحلت امام (رحمة الله علیه) رسیدیم خدمت آقا که الآن شما رهبر ما هستید، یک نفر را معرفی کنید تا زیاد مزاحم شما هم نشویم. آقا فرمودند: « نه خیر، مسئله ی اسرائیل و لبنان مربوط به من است و من خودم مسئول این مسئله هستم. » آقا خصوصیات تک‌تک ما را می‌شناسند. این ارتباط عمیق، از مهم‌ترین عوامل پیروزی و از بزرگترین برکات برای حزب‌الله بود. »(279)

« حزب الله » لبنان: تربیت یافته ی امام خمینی (رحمة الله علیه) و سربازان امام خامنه ای (مد ظله العالی).

 

 

از خاطره ی فوق که از زبان « سید حسن نصرالله (مد ظله العالی) » بیان شده است، دو نکته ی مهم استنباط می شود:

 

1 - امام خمینی (رحمة الله علیه)   در   زمان   حیات   مبارکشان،  حضرت « آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) » را برای پذیرفتن رهبری تحت تعلیم قرار داده بودند و با توجه به نقش مهمی که امام (رحمة الله علیه) برای « ایران » در مسئله ی مبارزه با « فراماسونری دجال،  (صهیونیسم  جهانی،  نظام سلطه  و ...) »   قایل  بودند،   ایشان   حضرت « آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) » را مسئول امور مربوط به خط مقدم مواجهه با « اسرائیل » قرار داده بودند تا برای مبارز ی جدی با « دجال » در زمان رهبریشان آماده باشند.

 

2 - با توجه به اینکه حضرت « آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) » برخلاف رویه ی امام خمینی (رحمة الله علیه)، نماینده ی « تام الاختیاری »  برای  امور  مربوط  به  « اسرائیل »  و « لبنان » برنگزیده اند، به نظر می رسد که  مطابق  الهامات  الهی،  نقش  ایشان  در  مقابله  با « فراماسونری دجال، (صهیونیسم جهانی، نظام سلطه و ...) » نقش ویژه ای است و در هر زمانی، ایشان شخصاً مسئول پیگیری این مسئله  هستند  که  البته  این  امر می تواند با مسئله ی « فتح قدس » به دست « ایرانیان » که در روایات آخرالزمانی وارد شده است، مرتبط باشد.(280)

 

پس از رحلت امام خمینی (رحمة الله علیه)، حضرت « آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) » به رهبری جمهوری اسلامی ایران انتخاب شدند و مسئولیت سنگین رهبری را با درایت و صلابت بر عهده گرفتند. در زمان ایشان نیز « فراماسونری دجال » و یارانش، شدیدترین تحریم ها را بر ضد ایران اعمال کردند؛ گرچه این تحریم ها زحمات زیادی بر مردم  مومن « ایران » تحمیل کرد، اما موجب آغاز جنبش های عظیمی در جهت استقلال علمی، فرهنگی و اقتصادی کشورمان گردید.(281)

 

در زمان رهبری حضرت « آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) » جنگ های « اول خلیج فارس علیه عراق »، « نبرد افغانستان » و « جنگ دوم خلیج فارس علیه عراق » از جانب « سازمان جهانی فراماسونری » و اعضای برجسته ی  آن  همچون  « آمریکا »، « انگلیس »، « ناتو » و ... سازماندهی شد که در نتیجه ی آن ها، حلقه ی محاصره ی « دجال » علیه « ایران » تنگ شود؛(282) اما به واسطه ی وجود  رهبری  قدرتمند،  این توطئه ها خنثی شد و برخلاف خواسته ی « دجال »، « انتفاضه ی مسجد الاقصی » در « فلسطین » به تأسی از پیروزی های « ایران » شدت یافت(283) و « حزب الله لبنان » نیز توانست اسرائیلی ها را در سال 2000 میلادی از « جنوب لبنان » عقب براند(284) و در سال 2006 و نبرد معروف و سنگین « 33 روزه »، شکست سنگینی به « اسرائیل » وارد نماید(285) و این کشور ماسونی را برای اولین بار از زمان « اشغال فلسطین »، وادار به مبادله ی تعداد زیادی از « اسرای عرب » نماید.(286) در این میان « نبرد 33 روزه » جایگاه مهمی در برنامه های « دجال » برای تحقق « اسرائیل نیل تا فرات » داشت؛ چرا که اگر می توانست به این آرزو دست یابد، زمینه برای تشکیل « معبد شیطانی سلیمان » و آغاز امپراطوری « دجال » تا سال 2010 میلادی فراهم می شد که به لطف خدا و مجاهدت های مجاهدان « حزب الله لبنان » نتیجه داد و این توطئه ی بزرگ ابتر ماند. جالب این که تلاش « فراماسونری جهانی »  برای  طولانی  کردن  جنگ تا « 33 روز » و توسل به « عدد 33 » مورد علاقه ی ماسون ها نیز نتوانست گره « دجال » را باز کند(287) و اراده ی خداوند متعال که در پیروزی های « حزب الله » متجلی شد، ورق را به نفع اسلام و مقاومت برگرداند و شمارش معکوس برای نابودی « دجال » و « ظهور منجی موعود (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) » را در آخرالزمان، آغاز کرد.

 

در حال حاضر نیز به لطف خداوند متعال، غلبه ی زشتی و تاریکی روز به روز کمرنگ تر می شود و نور الهی که با « انقلاب اسلامی ایران » در جهان طلیعه زد، می رود تا روز به روز عالمگیر شود و بر تاریکی و پلیدی پیروز گردد.

 

امروز ندای آزادگی و معنویت نه تنها از  « ایران »،  بلکه  از  « لبنان »،  « فلسطین »، « یمن »، « عراق »، « بحرین »، « افغانستان »، و ... شنیده می شود(288) و انقلابی الهی که سیدی بزرگ از شهر مقدس « قم » آغاز کرده بود، می رود تا عالمگیر شده و  عنوان خاری در چشم « دجال »، « حرکات شیطانی فراماسونری دجال » را تا زمان ظهور منجی موعود (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف)، متوقف نماید تا ان شاء الله با ظهور حضرت مهدی(عجّل الله تعالي فرجه الشّریف)، طومار زندگی « دجال » درنوردیده شود. (ان شاء الله)

 

سه شخصیت بزرگ آخرالزمان که رهبری خط مقدم مواجهه با  « فراماسونری دجال »  را بر عهده داشته و دارند:  « امام خمینی (رحمة الله ع


مقالات - فراماسونری

نکته ی مهمی که از لا به لای اطلاعات فوق استخراج می گردد این مطلب مهم است که  عرفان های  نوپدید  و  ورزش های  تئوسوفیکالی  همچون  « یوگا »  که  شهرت بین المللی یافته اند و از سوی دستگاه های شیطانی ماسونی نیز تبلیغ می گردند، ارتباط بسیار مهم و جدی با فراماسونری جهانی دارند و رهبران این جنبش ها نیز عمدتاً در فراماسونری عضویت دارند.

 

 

 

 

هند

 

خوانندگان محترم حتماً تاکنون مطالب بسیاری درباره ی « انقلاب هند » و پایداری افرادی همچون « مهاتما گاندی » و « جواهر لعل نهرو » در مقابل استعمار انگلستان شنیده اند؛ اما با کمال تأسف باید گفت که « انقلاب هند » نیز همانند « مبارزات آفریقای جنوبی » یک انقلاب ماسونی بوده است!

 

 

« مهاتما گاندی » چهره ی اول جنبش به اصطلاح استقلال طلب هند.

 

 

« مهاتما گاندی » چهره ی اول انقلاب هند، در یک خانواده ی ثروتمند هندی به دنیا آمد. پس از ازدواج زودهنگام با دختری هم سن، تحصیلات متوسطه را به پایان برد و عازم لندن شد و در آن سامان به تحصیل در رشته های حقوق، علوم سیاسی و علوم اجتماعی پرداخت. سپس به هند  بازگشت  و  پس  از  توقفی  کوتاه  در  میهن،  عازم « آفریقای جنوبی » گردید و در آن کشور به وکالت مشغول شد. طبق ادعاهای موجود، از آن هنگام به مبارزه با انگلستان پرداخت و پس از مدتی کوتاه، به هندوستان بازگشت و  در  آنجا  به  کمک  سایر  دوستانش،  « جنبش استقلال طلبانه ی هندوستان »  را راه اندازی نمود. وی چند با به زندان انداخته شد و نهایتآً موفق گردید در سال 1947 میلادی به کمک دوستانش، جنبش مذکور را به پیروزی برساند. سرانجام در سال 1948 در یک معبد توسط جوانی هندی به قتل رسید.(135)

 

در مورد ماسون بودن گاندی شواهد قطعی وجود ندارد؛ هر چند که برخی از منابع، از دفترچه ی خاطراتی منسوب به وی سخن گفته اند که قسمت های عمده ی آن از بین رفته و تنها « 20 صفحه » از آن باقی مانده است که در صفحات مذکور، به عضویت وی در « درجه ی 3 فراماسونری » اشاره شده است:(136)

 

اشاره ی برخی از منابع به این مسئله که « مهاتما گاندی » در دفترچه ی خاطرات خود، به عضویت در « درجه ی 3 فراماسونری » در حین تحصیلات خود در لندن اشاره نموده است.

 

 

البته مستندات فعلی در مورد عضویت « مهاتما گاندی » در فراماسونری چندان زیاد نیست، اما « جنبش استقلال طلبانه ی هندوستان » قطعاً ماسونی بوده و هیچ شکی در آن وجود ندارد، چرا که حتی اگر از احتمال ماسون بودن « مهاتما گاندی » نیز عبور کنیم، همکاری فراماسون ها با وی و پر و بال دادن به « مهاتما گاندی » نیز ما را بیش از پیش به این ارتباط مشکوک می نماید. متاسفانه  این  مسئله  تا  آن  جا  پیش رفته که « سلمان رشدی » ملعون و مرتد و کافر نیز که بالاترین توهین ها را به اسلام و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روا داشته، و به دلیل همین خوش خدمتی، از سوی « ملکه الیزابت دوم انگلستان » لقب شوالیه را دریافت نموده بود،(137) در  نشریه ی  « Time »  با  نوشتن مقاله ای بلند بالا به تعریف و تمجید از « مهاتما گاندی » می پردازد!(138)

 

تمجید « سلمان رشدی » مرتد و ملعون از « مهاتما گاندی » در نشریه ی « Time ».

 

 

به هر حال علم کردن افرادی همچون « ماندلا » و « گاندی » از سوی رسانه های ماسونی، بیش از پیش مشکوک به نظر می رسد.

 

اما موضوع به همین جا ختم نمی شود! بلکه تعداد زیادی از چهره های به اصطلاح انقلابی و استقلال طلب هندی،  به  صورت  قطعی  و  بدون هیچ شکی،  فراماسون بوده اند!!! مهمترین این چهره ها عبارتند از:

 

1 - جواهر لعل نهرو: جواهر لعل نهرو، به گواهی تعداد زیادی از اسناد، لامذهب و عضو تشکیلات شیطانی فراماسونری بوده است:(139)

 

ذکر نام (جواهر لعل نهرو) یکی از رهبران به اصطلاح انقلابی هند در بین  فراماسون های  مشهور. تصویر فوق از سایت رسمی « اتحادیه ی لژهای اعظم ماسونی صربستان » اقتباس شده است.

 

 

2 - موتیلال نهرو: موتیلال نهرو، پدر « جواهر لعل نهرو » و یکی از پیشکسوتان جنبش استقلال طلبانه ی هند بوده است. در مورد فراماسون بودن وی هیچ شکی وجود ندارد و حتی وبسایت « گراند لژ هند » نیز به عضویت وی در فراماسونری، صراحتاً اشاره نموده است. برای نمونه به تصاویر زیر توجه فرمایید:(140)

 

 

عضویت « موتیلال نهرو » پدر « جواهر لعل نهرو » و یکی از رهبران به اصطلاح استقلال طلب هند در تشکیلات شیطانی فراماسونری به روایت خود فراماسون ها.

 

عضویت « موتیلال نهرو » پدر « جواهر لعل نهرو » و یکی از رهبران به اصطلاح استقلال طلب هند در تشکیلات شیطانی فراماسونری به روایت خود فراماسون ها.

 

 

4 - سوامی ویوکاناندا (نارندراناث دوتتا): سوامی ویوکاناندا،    یکی   از   رهبران « جنبش استقلال طلبانه ی هند » بوده است.(141) البته شهرت او تنها به این امر محدود نمی گردد.  بلکه  وی  یکی  از  شخصیت های  مشهور  و  یکی  از  پیشگامان « ودانتا »  و « یوگا » در قرون اخیر می باشد!(142) وی کسی است که به « یوگا » شهرتی جهانی داد و این ورزش تئوسوفیکال و رازآمیز را به اروپا و آمریکا برد و آن را به مردم این سرزمین ها معرفی نمود.(143) جالب است که بدانیم « سوامی ویوکاناندا » یکی از رهبران انقلاب هند و از پیشگامان « یوگا » در قرون جدید، یک فراماسون معروف بوده و شکی در مورد عضویت وی در لژهای ماسونی وجود ندارد!!! (144)

 

« سوامی ویوکاناندا (نارندراناث دوتتا) »، یکی از پیشگامان یوگا در قرون اخیر، و یکی از رهبران فراماسون جنبش به اصطلاح استقلال طلبانه ی هند.

 

 

در مورد عضویت « سوامی ویوکاناندا » در گروه شیطانی فراماسونری، هیچ شک و شبهه ای وجود ندارد  و  منابع  متعددی  به  عضویت  وی  در  این  گروه  الحادی  اشاره کرده اند:(145)

 

شواهد عضویت « سوامی ویوکاناندا (نارندراناث دوتتا) » یکی از پیشگامان « یوگا » و چهره ی به اصطلاح انقلابی « جنبش استقلال طلبانه ی هند » در تشکیلات شیطانی فراماسونری.

 

 

شواهد عضویت « سوامی ویوکاناندا (نارندراناث دوتتا) » یکی از پیشگامان « یوگا » و چهره ی به اصطلاح انقلابی « جنبش استقلال طلبانه ی هند » در تشکیلات شیطانی فراماسونری.

 

 

نکته ی مهمی که از لا به لای اطلاعات فوق استخراج می گردد این مطلب مهم است که  عرفان های  نوپدید  و  ورزش های  تئوسوفیکالی  همچون  « یوگا »  که  شهرت بین المللی یافته اند و از سوی دستگاه های شیطانی ماسونی نیز تبلیغ می گردند، ارتباط بسیار مهم و جدی با فراماسونری جهانی دارند و رهبران این جنبش ها نیز عمدتاً در فراماسونری عضویت دارند. البته ان شاء الله در آینده ای نزدیک در این رابطه با مدارک و اسناد بیشتری سخن خواهیم گفت.

 

 

4 - چاکراوارتی راجاگوپالاچاری (معروف به راجاجی): راجاجی  یکی  دیگر از چهره های محبوب هند و از دوستان نزدیک « مهاتما گاندی » بوده است؛  تا  جایی   که « گاندی » از وی با عنوان « حافظ وجدان و ضمیر گاندی » نام می برد.(146) اما نکته ی مهم این که « چاکراوارتی راجاگوپالاچاری (معروف به راجاجی) » نیز به صورت قطعی و بدون هیچ شبهه ای فراماسون بوده است و شواهد متعددی در این زمینه وجود دارد:(147)

 

تمجید « مهاتما گاندی » از « چاکراوارتی راجاگوپالاچاری (معروف به راجاجی) ».

 

عضویت « چاکراوارتی راجاگوپالاچاری (معروف به راجاجی) » در تشکیلات شیطانی فراماسونری.

 

 

عضویت « چاکراوارتی راجاگوپالاچاری (معروف به راجاجی) » در تشکیلات شیطانی فراماسونری.

 

 

البته رهبران فراماسون « جنبش به اصطلاح استقلال طلب هند » فقط به موارد فوق محدود نمی شوند، اما به منظور پرهیز از اطاله ی کلام، از بررسی بقیه ی موارد خودداری می نماییم.

 

بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، برخلاف مطالب ذکر  شده  در  مستند  زیبای « ظهور (The Arrivals) »، « جنبش استقلال طلبانه ی هند » نیز یک جنبش کاملاً ماسونی بوده است. در واقع دولت ماسونی انگلستان هنگامی که از تمایلات ظلم ستیزانه ی مردم هند آگاه شد، تعدادی از مهره های فراماسون خود را در قالب رهبران آزادیخواه و استقلال طلب، وارد صفوف مبارزاتی مردم مظلوم هند نمود تا بدین ترتیب در صورت ادامه ی مبارزات مردمی و اعلان استقلال هند، باز هم سردمداران و رهبران جنبش از بین مهره های تشکیلات شیطانی فراماسونری باشند!!! در این میان باز هم کلاهی بزرگ بر سر مردم هند گذاشته شد و علیرغم تغییر ظاهری ساختار حکومت، باز هم در عمل پیروزی از آن فراماسونری جهانی گردید و مجدداً نبض قدرت را در هند به دست گرفت.

 

در این میان حتی اگر احتمال ماسون بودن « مهاتما گاندی » را نیز نادیده بگیریم، باز هم به دلیل تعدد سایر رهبران فراماسون جنبش استقلال طلبانه ی هند همچون « جواهر لعل نهرو »، « موتیلال نهرو »، « سوامی ویوکاناندا » و « راجاجی »، باید « جنبش استقلال طلبانه ی هند » را یک جنبش کاملاً ماسونی دانست. البته جهت گیری های امروزه کشورهایی همچون « هند » و « آفریقای جنوبی » و اتخاذ موضعی کاملآً انفعالی و همراستا با دولت های ماسونی، کاملاً ادعاهای ذکر شده را تأیید می نماید.

 

 

سایر گروه ها، نهاد ها و افراد مشهور مرتبط با تشکیلات شیطانی فراماسونری

گروه امنیتی بلک واتر (Blackwater)

 

گروه  امنیتی  « بلک واتر (Blackwater) »  نامی  آشنا   برای  مردم  سراسر  جهان می باشد. چرا که نام این شرکت امنیتی، با جنایات بسیاری در سرزمین عراق گره خورده و موجی از نفرت در افکار عمومی مردم منطقه و جهان ایجاد نموده است.(148)

 

لوگوی شرکت امنیتی جنایتکار « بلک واتر (Blackwater) ».

 

 

اما جالب این که این شرکت امنیتی آمریکایی نیز یکی از بازوهای مهم گروه ماسونی و شیطانی « Order of Malta » می باشد(149) و از سوی این نهاد معروف ماسونی، مأمور حضور در عراق و کشتارها و قتل عام مردم مظلوم آن سامان می باشد تا راه را برای انجام نقشه های آخرالزمانی « فراماسونری دجال » در منطقه آماده نماید:

 

عضویت سران گروه امنیتی « بلک واتر (Blackwater) » در گروه ماسونی « Order of Malta ».

 

 

در بین سران « بلک واتر (Blackwater) » می توان به « Joseph Edward Schmitz : ژوزف ادوارد اشمیتز » بازرس سابق پنتاگون  اشاره  کرد  که  به  صورت  همزمان در گروه های ماسونی « Sovereign Military Order of Malta : SMOM » و « Opus Dei » عضویت دارد:(150)

 

عضویت « Joseph Edward Schmitz : ژوزف ادوارد اشمیتز » بازرس سابق پنتاگون و یکی از سران گروه امنیتی جنایتکار « بلک واتر (Blackwater) » در گروه های ماسونی « SMOM: Sovereign Military Order of Malta » و « Opus Dei ».

 

بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، حتی گروه های امنیتی جنایتکاری  همچون « بلک واتر (Blackwater) » نیز تحت سیطره ی گروه های ماسونی و شیطانی همچون « Order of Malta » قرار دارند.

 

 

روپرت مردوخ (Rupert Murdoch)

 

روپرت مردوخ نامی آشنا در صحنه ی رسانه های  صوتی و  تصویری  می باشد.  وی فتنه گر بزرگی است که به جرأت می توان وی را امپراطور رسانه ای دنیا دانست. او صاحب شرکت (News Corporation) بوده و این شرکت در عرصه های مختلفی همچون فیلم سازی، رسانه های تصویری، شبکه های تلویزیونی، روزنامه ها، مجلات و ... فعالیت دارد. شرکت فیلم سازی قرن بیستم فاکس، شبکه های تلویزیونی فاکس نیوز، Fox Soccer، Fox Movie، Speed Channel و ...، شبکه های ماهواره ای Star TV، SKY Italia و ...، وبسایت های AmericanIdol.com، GameSpy، MySpace و ...، مجلات  News America Marketing، InsideOut و ...، روزنامه های تایمز، ساندی تایمز، دیلی تلگراف، ساندی تلگراف، نیویورک پست، بروکلین پیپر، وال استریت ژورنال، Dow Jones Indexes و ...، و شرکت های انتشاراتی HarperCollins، Zondervan Publishing و ... همگی بخشی از دارایی های « روپرت مردوخ » می باشند.(151)

 

اخیراً   نیز   « روپرت مردوخ »   دست   به   تأسیس   کانال  ماهواره ای  فارسی  زبان « فارسی 1 » زده است تا مخاطبان فارسی زبان را نیز به مجموعه ی افراد تحت تأثیر امپراطوری خود اضافه کند.(152)

 

اما نکته ی مهم این که « روپرت مردوخ » یهودی الاصل نیز یک فراماسون و عضو گروه شیطانی و ماسونی « Order of Malta » می باشد:(153)

 

« روپرت مردوخ » امپراطور رسانه ای معروف.

 

 

عضویت « روپرت مردوخ » امپراطور رسانه ای معروف در تشکیلات شیطانی فراماسونری.

 

 

عضویت « روپرت مردوخ » امپراطور رسانه ای معروف در گروه ماسونی « Order of Malta ».

 

 

بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، « روپرت مردوخ » عضو تشکیلات شیطانی فراماسونری بوده و با همه ی رسانه های تحت اختیارش، در جهت منافع تشکیلات فراماسونری جهانی فعالیت می نماید. تأسیس و فعالیت شبکه ی « فارسی 1 » نیز در راستای همین اهداف بوده و در جهت بسط سلطه ی فراماسونری جهانی بر مناطق فارسی زبان صورت گرفته است.

 

 

زبیگنیو برژینسکی (Zbigniew Brzezinski)

 

« زبیگنیو برژینسکی » ژئو استراتژیست لهستانی الاصل آمریکایی و یکی از مهره ها و چهره های برجسته در سیاست خارجی آمریکا می باشد.(154) « برژینسکی » در معادلات مختلف سیاسی و نظامی جهان نقش برجسته ای ایفا کرده و مغز متفکر سیاسی آمریکا در امور بین المللی می باشد. اما نکته ی مهم اینکه « برژینسکی » نیز یک فراماسون  بوده   و   در   گروه های   مخفی    و    ماسونی   « Order of Malta »   و « Bilderberg » عضویت دارد:(155)

 

 

 

 

 

عضویت « زبیگنیو برژینسکی »  ژئواستراتژیست  آمریکایی  در  گروه های  ماسونی  و  شیطانی « Bilderberg » و « Order of Malta ».

 

 

هنری کیسینجر (Henry Kissinger)

 

« هنری  کیسینجر »   سیاستمدار   و  استراتژیست  مشهور  آمریکایی   نیز   همچون « زبیگنیو برژینسکی »  یکی   از   معروفترین  استراتژیست های  حال  حاضر  جهان می باشد(156) و در مقاطع مختلف، نقش مهمی در بسط سلطه ی دولت شیطانی ایالات متحده ی آمریکا داشته است. این سیاستمدار یهودی الاصل نیز  یک  فراماسون  مشهور  بوده  و  در گروه های ماسونی و شیطانی « Order of Malta » و « بیلدربرگ » عضویت دارد و به خصوص از وی به عنوان عضو ثابت گروه ماسونی « بیلدربرگ » نام می برند.(157) همچنین  برخی  از  منابع،  از وی به عنوان یک فراماسون درجه ی 33 نام برده اند:(158)

 

عضویت « هنری کیسینجر » سیاستمدار معروف آمریکایی در گروه ماسونی « بیلدربرگ ».

 

 

عضویت « هنری کیسینجر » سیاستمدار یهودی الاصل آمریکایی در درجه ی 33 فراماسونری.

 

 

عضویت « هنری کیسینجر » سیاستمدار معروف آمریکایی در گروه ماسونی « Order of Malta».

 

 

بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، « هنری کیسینجر » نیز  فراماسون بوده و عضو گروه ماسونی « Order of Malta » نیز می باشد.

 

 

جرج سوروس (George Soros)

 

جرج سوروس یک سیاستمدار، دلال ارز و تاجر مشهور مجاری الاصل آمریکایی است که نقش مهمی در معادلات سیاسی و اقتصادی جهان داشته است. وی رییس « بنیاد سوروس » و « موسسه ی جامعه باز » می باشد(159) و نقش بزرگی در حمایت از کودتاهای مخملی همچون « انقلاب گل میخک گرجستان »، « انقلاب نارنجی اوکراین » و « انقلاب گل رز قرقیزستان » بازی کرده است.(160) وی  همچنین  از  طریق « بنیاد سوروس »، نقش مهمی در « اغتشاشات بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال 1389 هجری شمسی جمهوری اسلامی ایران » ایفا نموده بود.(161)

 

اما نکته ی مهم این که « جرج سوروس » نیز همچون دوست صمیمی اش « روپرت مردوخ »، یک فراماسون بوده و در گروه های مرتبط با فراماسونری و ایلومیناتی همچون « شورای روابط خارجی آمریکا : CFR » و گروه ماسونی « Bilderberg » عضویت دارد:(162)

 

« جرج سوروس » فعال اقتصادی و سیاستمدار معروف آمریکایی و عضو گروه ماسونی (CFR).

 

 

« جرج سوروس » فعال  اقتصادی  و  سیاستمدار  معروف  آمریکایی  و  رییس  بنیادهای  فتنه گر « موسسه ی جامعه ی باز » و « بنیاد سوروس » عضو گروه ماسونی « بیلدربرگ » می باشد.

 

 

بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه  فرمودید،  « جرج سوروس »  نیز  یکی  دیگر  از مهره های دجال آخرالزمان (فراماسونری) می باشد.

 

 

ژوزف رتزینگر ملقب به پاپ بندیکت شانزدهم (Pope Benedict XVI)

 

در مقاله ی « فراماسونری: دجال آخرالزمان » به صورت مفصل پیرامون ارتباط واتیکان با فراماسونری، و نفوذ این تشکیلات شیطانی در رهبری کاتولیک های جهان سخن گفته شد.(163) همچنین در همان مقاله پیرامون سوابق سیاه رهبر فعلی کاتولیک های جهان و عضویت وی در یک سازمان وابسته به نازی ها با عنوان « سازمان جوانان هیتلری » در دوران نوجوانی سخن به میان رفت و پیشینه ی مواضع صهیونیستی « ژوزف رتزینگر » ملقب به « پاپ بندیکت شانزدهم » مورد اشاره قرار گرفت:(164)

 

« ژوزف رتزینگر » ملقب به « پاپ بندیکت شانزدهم » در لباس رهبر کاتولیک های جهان (تصویر وسط) و  در لباس فرم یک گروه وابسته به نازی با عنوان « سازمان جوانان هیتلری »در سنین نوجوانی (تصویر راست) و در حین سلام نازی (تصویر چپ)!

 

 

البته فتنه گری های « پاپ بندیکت شانزدهم » تنها اختصاص به دوره ی نوجوانی اش نداشته است؛ بلکه در سنین کهولت و  در  کسوت « پاپ » نیز  اظهارات  توهین آمیز  و جنگ افروزانه ای علیه دین مبین اسلام ایراد نموده است.(165)

 

اما نکته ی جالب توجه اینکه « پاپ بندیکت شانزدهم » نیز در جوامع مخفی عضویت داشته و عضو گروه شیطانی و ماسونی « Order of Malta » می باشد. وی عضویت در این گروه ماسونی را از سال 1999 میلادی در کارنامه ی خود دارد:(166)

 

عضویت « پاپ بندیکت شانزدهم » در گروه ماسونی و شیطانی « Order of Malta ».

 

 

بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، حتی « پاپ بندیکت شانزدهم » رهبر فعلی کاتولیک های جهان  نیز  یک  فراماسون  و  عضو گروه شیطانی  « Order of Malta » می باشد.

 

 

 

تنزین گیاتسو (Tenzin Gyatso) یا دالایی لاما (Dalai Lama)

 

تنزین گیاتسو (Tenzin Gyatso) یا دالایی لاما (Dalai Lama) رهبر بودایی های جهان است که از زمان اشغال « تبت » توسط « چین » در خارج از سرزمین « تبت » به سر می برد.(167) وی همواره به عنوان شخصیتی صلح طلب و محبوب در رسانه های ماسونی دنیا مطرح می شود و هر از چند گاهی از سوی کشورها و نهادهای ماسونی دنیا مورد تقدیر و تشکر قرار می گیرد! از سوی دیگر، در حالی که چهره ی مذهبیون و رهبران الهی  همچون  « امام  خمینی (رحمة الله علیه) »،  « مقام  معظم  رهبری  حضرت  آیت الله خامنه ای (مد ظله العالی) » و « سید حسن نصرالله (مد ظله العالی) » از سوی رسانه های ماسونی دنیا مورد تخریب قرار می گیرد، به « دالایی لاما » جایزه ی صلح نوبل اعطا شده(168) و در رسانه های ماسونی دنیا، از وی به عنوان الگوی بشریت نام برده می شود.

 

اما جالب است بدانیم که « دالایی لاما » که از دوران کودکی از « تبت » خارج شده است، خود یک فراماسون  و  عضو  گروه  ماسونی  و  شیطانی « Order of Malta » می باشد:(169)

 

« تنزین گیاتسو (Tenzin Gyatso) » یا « دالایی لاما (Dalai Lama) » رهبر « بودایی ها » ی جهان.

 

 

شواهد  عضویت  « دالایی لاما (ِDalai Lama) »  به  همراه  « نلسون ماندلا »  در  گروه  ماسونی « Order of Malta » به زبان اسپانیولی.

 

 

شواهد  عضویت  « دالایی لاما (ِDalai Lama) »  به  همراه  « نلسون ماندلا »  در  گروه  ماسونی « Order of Malta » ترجمه شده به زبان انگلیسی.

 

 

همانگونه که ملاحظه فرمودید، « دالایی لاما » نیز یک فراماسون بوده و عضو گروه ماسونی « Order of Malta » می باشد؛(170) اما به راستی رمز حمایت های « جهان ماسونی »  از   « دالایی لاما »   و   « آیین بودا »   چیست؟  چرا  فیلم هایی  همچون « 7 سال در تبت » از سوی هالیوود ساخته شده و در آن به تمجید « بودایی ها » پرداخته می شود؟(171) چرا در فیلم « 2012 » این همه بر روی « آیین بودا » تأکید شده و این دین به عنوان دین پیشگویی کننده  و  مترقی  معرفی  گردیده  و  در هنگام بروز وقایع  آخرالزمان،  افتخار  نواختن « طبل آخرالزمان »  به  « راهبان بودایی »  سپرده می شود؟(172) چرا ...؟

 

نقش ویژه و مثبت « آیین بودا » و « راهبان بودایی » در فیلم آخرالزمانی « 2012 ».

 

 

البته این توطئه و دسیسه ی « فراماسونری دجال » و « جهان ماسونی » چندان عجیب و دور از ذهن نیست؛ زیرا هنگامی که « فراماسونری دجال » و اصحابش در جهت محو و نابودی « ادیان الهی » همت گماشته اند، می بایست یک نسخه ی جعلی و یک دین و آیین غیر الهی را جایگزین « ادیان الهی » نمایند تا بتوانند پاسخگوی فطرت دینی انسان ها باشند. در این میان، آیین « غیر الهی »  و  « از درون تهی بودیسم » می تواند به عنوان دین جعلی « ماسونی » عمل کند و عده ی زیادی از مردم را بفریبد!

 

البته این تنها یک حدس همراه با سوء ظن نیست،  بلکه  شواهد  مهمی  در  این  رابطه  وجود  دارد.   جمله ی   زیر   که  از  یک  فایل سندی  « Document »  با  عنوان « A Description of Satanism : توصیفی  از  شیطان پرستی »    موجود   در   سایت « Church of Satan : کلیسای شیطان (یکی از سایت های مهم شیطان پرستان) » نقل می شود، به لامذهبی « آیین بودا » اشاره می نماید:(173)

 

» Satanism is an atheist religion like Buddhism. Nothing to answer to other than the consequences of our actions. Satanist's do not believe in the existence of God, Angels, Heaven or Hell, The Devil, Satan, Evil Spirits, Good Spirits, Tooth fairies or Demons. ... «

 

ترجمه ی عبارات فوق، چنین است: « شیطان پرستی یک مذهب لامذهبی همچون  بودیسم  است! مذهبی که در آن نیازی به توضیح هیچ کدام از کارهایمان به  هیچکس نداریم. شیطان پرستان اعتقادی به وجود خدا، فرشتگان، بهشت و جهنم، ابلیس، اهریمن، ارواح شیطانی، ارواح خوب، جن، دیو و ... ندارند. »(174)

 

بیان الحادی (Atheistic) بودن آیین « بودیسم (بودایی) »  از  زبان  سایت  « Church of Satan : کلیسای شیطان ».

 

بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، « دالایی لاما » نیز یک فراماسون بوده و در جهت تحقق اهداف شیطانی سازمان جهانی فراماسونری خدمت می نماید. وظیفه ی مهمی که از سوی « فراماسونری دجال » و اصحابش بر عهده ی « دالایی لاما » و آیین منحرف « بودا » گذاشته شده است، عرضه و ارایه ی یک دین جعلی و غیر الهی به مردم آخرالزمان است تا این « دین جعلی » بتواند خلاء ناشی از کنار گذاشتن « ادیان الهی را پر کند.

 

 

سایر چهره ها

 

علاوه  بر  مواردی  که  در این  مقاله  ذکر  شد،  افراد  سرشناس  دیگری  نیز  عضو گروه های ماسونی  بودند  که  از  مهمترین  آن ها  می توان   به  « گوردون براون »  نخست وزیر سابق انگلستان و عضو گروه ماسونی  « Bilderberg »،(175) « دیوید کامرون »  نخست وزیر  یهودی الاصل   فعلی   انگلستان   و   عضو  گروه  ماسونی  و   شیطانی « Bullingdon Club » اشاره کرد:(176)

 

عضویت « گوردون براون » نخست وزیر سابق انگلستان در گروه ماسونی « بیلدربرگ ».

 

 

تصویری کمیاب از عضویت « دیوید کامرون » نخست وزیر فعلی یهودی الاصل انگلیسی در گروه ماسونی و شیطانی « Bullingdon Club ».(177)

 

عضویت « دیوید کامرون » نخست وزیر فعلی یهودی الاصل انگلیسی در گروه ماسونی و شیطانی « Bullingdon Club ».(178)

 

« Bullingdon Club »: گروه ماسونی با تعالیمی شیطانی که مشابهت های بسیاری با گروه ماسونی و شیطانی « Skull & Bones » در آمریکا دارد.(179)

 

 

البته علاوه بر موارد ذکر شده، باید به خاندان های مهمی اشاره کرد که در گروه های متعدد ماسونی عضویت دارند.  از  مهمترین این خانواده ها  می توان  به  خانواده های « بوش » و « راکفلر » اشاره نمود.(180) جالب این که اعضای این خانواده ها علاوه بر عضویت در گروه های ماسونی همچون « Skull & Bones »(181) و « Bilderberg »،(182) به صورت همزمان در گروه ماسونی « Order of Malta » عضویت دارند:(183)

 

 

 

عضویت خانواده های « بوش » و « راکفلر » در گروه ماسونی و شیطانی « Order of Malta ».

 

 

البته افراد مشهور دیگری نیز در گروه های ماسونی مختلف فعالیت دارند که به دلیل پرهیز از طولانی شدن بحث، از ذکر آن ها خودداری می نماییم.

 

با توجه به مسایل فوق، به نظر می رسد که گروه ماسونی « Order of Malta » نقش هماهنگ کننده را در بین گروه های ماسونی مختلف بازی کرده و حتی خانواده های ماسونی « بوش »  و  « راکفلر »  و  افرادی  همچون « ملکه الیزابت دوم انگلستان »، « وینستون چرچیل »، « هنری کیسینجر » و ... را که در گروه های ماسونی دیگر همچون « Skull & Bones »، « لژهای مختلف فراماسونری »، « بیلدربرگ » و ... عضویت دارند، گرد هم آورده و به صورت منظم و سازمان یافته، در اختیار منافع و اهداف دجال احتمالی آخرالزمان (فراماسونری) قرار می دهد.

 

 

جهان در سیطره ی دجال (فراماسونری جهانی)

 

با  توجه  به  مطالبی  که  تاکنون  در  قالب  مقالات « فراماسونری: دجال آخرالزمان »، « فراماسونری جهانی (دجال آخرالزمان)  کدام  مهره ی  خود  را  در  آمریکا به قدرت می رساند؟ »، فیلم مستند « ظهور (The Arrivals) » و مقاله ی حاضر خدمت خوانندگان محترم وبسایت ارایه گردید، عزیزان دریافته اند که فراماسونری جهانی یا همان دجال احتمالی آخرالزمان بر همه شئون سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی دنیا سیطره یافته است. این تسلط شیطانی دجال، ابعاد جهانی داشته و تمامی سرزمین های دنیا را تحت فرمان خود درآورده است.

 

به جرأت می توان گفت که به جز یک استثناء،  در  تمامی  نقاط  دنیا،  دجال آخرالزمان (فراماسونری جهانی)  حکومت می کند و  این موجود خبیث به فساد در تمامی سرزمین ها مشغول است. متأسفانه در این میان هیچ تفاوتی بین کشورهای ثروتمند و فقیر، شرقی و غربی و ... وجود ندارد و همه ی این کشورها حتی عمده ی کشورهای اسلامی نیز تحت سیطره ی دجال قرار دارند. در واقع به واسطه ی فعالیت های شیطانی اصحاب دجال، شرایط جهان در حال حاضر، مطابق این عبارت مبارک از « دعای عهد » می باشد:  « ... ظهر الفساد فی البرّ و البحر بما کسبت أیدی الناس ... : فساد در دریا و خشکی به علت اعمال انسان ها آشکار است ».(184)

 

در  مقاله ی  « فراماسونری:  دجال  آخرالزمان »  به   تفصیل   پیرامون   شباهت های « فراماسونری جهانی » با « دجال آخرالزمان » روایات اسلامی سخن گفته شد و خوانندگان محترم می توانند برای مشاهده ی آن به مقاله ی مذکور مراجعه کنند.(185)

 

شباهت  بسیار  زیاد  تشکیلات شیطانی  « فراماسونری جهانی »  با  « دجال آخرالزمان »  روایات اسلامی:  بسیاری  از  توصیفات روایات پیرامون « دجال آخرالزمان »  همچون  « یک چشم بودن »، « درخشیدن چشم دجال »، « ریشه ی  یهودی  دجال »،  « عمر  بسیار  طولانی  و  قدمت دجال »، « سوء استفاده ی دجال از نام مسیح (علیه السلام) »، « ماهیت مردانه ی دجال »، « محل  خروج و فتنه ی دجال »،  « محل مرگ  دجال »،  « پیروان  دجال »،  « پهنه ی  عملیاتی  دجال »،  « ثروت  و  قدرت دجال »، « ادعای نبوت و خدایی از سوی دجال » و ... با واقعیات موجود پیرامون « فراماسونری جهانی » مطابقت دارد. (رجوع شود به مقاله ی « فراماسونری: دجال آخرالزمان »)(186)

 

 

نکته ی جالب اینکه توصیف روایات اسلامی در خصوص دجال و انطباق این توصیفات  بر « فراماسونری جهانی » به قدری دقیق و اعجاب آور است که انسان را به شگفتی وامی دارد. برای مثال، تأکید روایات بر این که چشم باقیمانده در صورت دجال یک چشم، « چشم چپ » وی است، به طرز اعجاب آوری با ویژگی های فراماسونری جهانی و یکی از معروفترین نمادهای آن یعنی نماد « چشم جهان بین : All Seeing Eye » مطابقت دارد! (187) حضرت علی (علیه السلام) در پاسخ به سوال یکی از یارانشان درباره ی  دجال، می فرمایند:(188)

 

« ... عينه اليمنى ممسوحة و الأخرى في جبهته تضيء كأنها كوكب الصبح، فيها علقة كأنها ممزوجة بالدم ...  »

 

« ... چشم راست ندارد و چشم دیگر در پیشانی اوست و مانند ستاره ی صبح می درخشد. چیزی در چشم اوست که گویی آمیخته به خون است ... »(189)

 

همانگونه که ملاحظه فرمودید، امام علی (علیه السلام)، دجال را فاقد چشم راست و واجد چشم چپ معرفی کرده اند؛ این مسئله، به صورت دقیقی بر نماد « چشم جهان بین » و « هرم و چشم » ماسونی منطبق می باشد. برای مثال به تصاویر زیر ملاحظه فرمایید:

 

تصاویر مختلفی از « چشم جهان بین : All Seeing Eye » یکی از معروفترین نمادهای ماسونی.

 

 

اگر مجدداً نگاه دقیقی به تصاویر فوق بیندازیم، با توجه به « فرم پلک » و « جهت گیری ابرو » در نماد های « چشم جهان بین » و « هرم و چشم » ماسونی،  به  راحتی درمی یابیم که چشم به نمایش درآمده در این  نمادهای  ما


مقالات - فراماسونری

کشورهای متعددی در خاورمیانه، تحت سیطره ی فراماسونری جهانی قرار دارند و تنها ایران است که پس از انقلاب اسلامی و الهی خود، از یوغ بندگی دجال (فراماسونری جهانی) خارج شده است. از مصر گرفته، تا ترکیه، عربستان، اردن، و ... همگی تحت نفوذ فراماسونری جهانی می باشند و خوانندگان محترم تاکنون در این زمینه نکات مهمی دریافته اند. نکته ی عجیب اینکه گروه ماسونی « Order of the Bath » به رهبری « ملکه الیزابت دوم » انگلستان(80) از محبوبیت بسیاری در منطقه ی خاورمیانه برخوردار بوده و می باشد.

 

 

 

 

 

فراماسونری در خاورمیانه



کشورهای متعددی در خاورمیانه، تحت سیطره ی فراماسونری جهانی قرار دارند و تنها ایران است که پس از انقلاب اسلامی و الهی خود، از یوغ بندگی دجال (فراماسونری جهانی) خارج شده است. از مصر گرفته، تا ترکیه، عربستان، اردن، و ... همگی تحت نفوذ فراماسونری جهانی می باشند و خوانندگان محترم تاکنون در این زمینه نکات مهمی دریافته اند. نکته ی عجیب اینکه گروه ماسونی « Order of the Bath » به رهبری « ملکه الیزابت دوم » انگلستان(80) از محبوبیت بسیاری در منطقه ی خاورمیانه برخوردار بوده و می باشد. به منظور پرهیز از طولانی شدن بحث، به بررسی مختصر برخی از حکومت های ماسونی منطقه می پردازیم:



عربستان

تعدادی از محققین عرب، رژیم « آل سعود » را که پادشاهی عربستان را بر عهده دارند، « آل مردخای » نامیده اند. زیرا مطابق اسناد تاریخی، ریشه ی « آل سعود » به یهودیان بصره بازگشته و نام جدشان « مردخای » بوده است.(81) البته ارتباط فراماسونری با حکومت عربستان، تنها به مسئله ی مذکور بر نمی گردد؛ بلکه از پادشاهان متاخر سعودی، ارتباط « فهد بن عبدالعزیز » پادشاه سابق عربستان و برادرش « عبدالله بن عبدالعزیز » پادشاه فعلی این کشور، با گروه ماسونی « Order of the Bath » کاملاً شناخته شده است.(82)

در مقاله ی « شاه اردن از زاویه ای دیگر - ضمیمه » به ارتباط « ملک فهد » عربستان با گروه ماسونی « Order of the Bath » اشاره شد و شواهد مربوط به این امر نیز ارایه گردید. در این بخش نیز مجدداً به این مدارک اشاره خواهد گردید:


تصویر   زیر   « ملک فهد »   را   با  صلیب  ماسونی  « Order of the Bath »  نشان می دهد:(83)


صلیب ماسونی بر گردن « ملک فهد » ملقب به خادم الحرمین الشریفین!



تصویر زیر، صلیب ماسونی گروه « Order of the Bath »  را  بر گردن ملک فهد نشان می دهد؛ آن هم در حالی که رهبر گروه ماسونی مذکور، یعنی « ملکه الیزابت دوم » انگلستان در کنار وی ایستاده است: (84)

 


صلیب ماسونی بر گردن « ملک فهد » ملقب به خادم الحرمین الشریفین!



فیلم زیر نیز نام « ملک فهد » را صلیب بر گردن و در زمره ی ماسون های گروه شیطانی « Order of the Bath » نشان می دهد که ملکه ی انگلستان را همراهی می نمایند:
 

فیلم ملک فهد به همراه صلیب(کلیک کنید)



اما شاه کنونی عربستان یعنی « ملک عبدالله عربستان » نیز از قافله عقب نمانده و او نیز عضو گروه ماسونی « Order of the Bath » می باشد:(85)


عضویت « ملک عبدالله عربستان » در گروه ماسونی Order of the Bath.



بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه می فرمایید، فراماسونری قدرت را در « عربستان سعودی » به دست گرفته است.


اردن

قبلاً و در طی مقاله ی « شاه اردن از زاویه ای دیگر » به نفوذ فراماسونری در اردن و عضویت پادشاهان این کشور در این فرقه ی شیطانی اشاره شد.(86) مجدداً در این رابطه مطالبی یادآوری می گردد:


خاندان پادشاهی اردن، سال ها قبل بر کل سرزمین های عربی تسلط داشته و این امر را مدیون همکاری با انگلستان در مقابله با امپراطوری عثمانی بوده است. اولین پادشاه خاندان پادشاهی اردن « شریف حسین » حاکم مکه و از قبیله ی قریش بوده است که به دروغ خود را به خاندان پیامبر (t) منتسب می کرده است که البته شواهد  این  امر  در  مقاله ی   « شاه اردن از زاویه ای دیگر »   ارایه  شده  است.(87) « شریف حسین » که « حاکم مکه » بوده است، با انگلستان همکاری نموده و علیه امپراطوری عثمانی جنگ کرد و سرزمین های عربی را تحت سیطره ی خود درآورد و خاندان پادشاهی به  اصطلاح هاشمی را تأسیس نمود. انگلستان نیز به پاداش این خوش خدمتی، وی را به عنوان پادشاه سرزمین های عربی منسوب کرد.(88) اما نکته ی عجیب در مورد « شریف حسین » یا « حسین بن علی شریف مکه »  این  که  وی  فراماسون و عضو گروه ماسونی « Order of the Bath » بوده است:(89)
 


« شريف حسين »، موسس خاندان پادشاهي اردن هاشمي.

عضویت  « شریف حسین »   موسس   خاندان  پادشاهی  اردن  در  گروه  ماسونی  و  شیطانی « Order of the Bath ».



وي  مدتی بر سرزمین های عربی حکومت کرد، اما كمي بعد، حکومت اردن را به پسرش عبدالله، حکومت عراق و سوریه را به پسرش فیصل و حكومت عربستان را به پسرش علي سپرد.(90) اما در نهایت « آل سعود » که در عربستان قدرت یافته بودند، شریف حسین و سپس پسرش علي را شکست داده و او را از شبه جزیره ی عربستان بیرون کردند و او مجبور شد بقیه مدت عمرش را در اردن سپری کند.(91) بعد از مدتی، سوریه و عراق نیز از چنگ فرزندان شریف حسین خارج شدند(92) و حکومت این مناطق به دولت های انقلابی منتقل شد. اما حکومت اردن تا به امروز در دست فرزندان شریف حسین باقی مانده است و آنان این کشور را « اردن هاشمی » نامیدند.(93)

نکته ی مهم این که اعقاب « شریف حسین » نیز فراماسون بوده و  در  گروه  ماسونی « Order of the Bath » عضویت داشتند. از مهمترین این افراد می توان به « ملک حسین » پادشاه سابق اردن اشاره نمود:(94)


عضویت « ملک حسین » شاه سابق اردن در گروه ماسونی « Order of the Bath ».

 


نامه اي كه در آن به ماسون بودن « ملك حسين »  پادشاه  سابق  اردن  اشاره  شده  است  و  به همين دليل از سوي يك نهاد ماسوني اسراييل مورد تقدير قرار گرفته است (این  نامه  در   نشریه « جروزالم پست » مورخ نوامبر 1999 نیز منتشر شده است).


اما  پادشاه  فعلی  اردن  یعنی  « ملک عبدالله دوم »  نیز   که   از   مادری   انگلیسی و پدری فراماسون (ملک حسین) زاده شده،  فراماسون  بوده  و  عضو  گروه  ماسونی « Order of the bath » می باشد:(95)

 



عضویت « ملک عبدالله دوم » شاه فعلی اردن در گروه ماسونی « Order of the Bath ».



البته در مورد  « عبدالله دوم »  پادشاه  فعلی  اردن،  باید  گفت  که  با  توجه  به شباهت هایش با سفیانی روایات اسلامی، ممکن است بیش از بقیه ی حاکمان فراماسون منطقه ی خاورمیانه، مشکل ساز باشد که  البته  ابعاد این امر  در  مقاله ی « شاه اردن از زاویه ای دیگر » مورد بررسی قرار گرفته است.(96)


بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، فراماسونری جهانی مدت ها است که کنترل قدرت را در کشور اردن در دست گرفته است.




مصر

جدا از نقش مهم مصر باستان در سازمان دهی تعالیم ماسونی، مصر امروز نیز تحت نفوذ « فراماسونری جهانی » قرار دارد. « انور سادات » رییس جمهور سابق این کشور یک فراماسون بوده(97) و عضو « کلوپ روتاری » و عضو « لژ بزرگ فراماسونری سوری عربی » (محفل الاکبر السوری العربی) بوده است(98)  که این  امر  با  توجه  به سیاست های وی همچون به رسمیت شناختن اسراییل برای اولین بار در بین کشورهای عربی و انعقاد قرارداد « ننگین کمپ دیوید » با اسراییل، دور از انتظار نیست.(99) در حال حاضر نیز رییس جمهور دیکتاتور مصر « حسنی مبارک » به عنوان مهره ای قدرتمند برای فراماسونری جهانی فعالیت می کند و برخی از منابع تایید نشده، وی را نیز به عنوان فراماسون معرفی کرده اند.



ترکیه

کشور ترکیه از دیرباز تاکنون تحت سیطره ی کامل « فراماسونری جهانی » بوده و فراماسونری حضوری قدرتمند در عرصه های سیاسی، فرهنگی، نظامی و اقتصادی این کشور داشته و نشریات ماسونی بی شماری همچون « معمار سینان »، « نشریه ی ماسون ترک »، « نشریه ی شرق بزرگ »، « نشریه ی معمار سینان » و ... در آن چاپ و منتشر می گردند. به دلیل نفوذ گسترده ی فراماسونری در ترکیه و سیطره بر تمام ابعاد قدرت این کشور از یک سو، و حضور محققان پر کار و قدرتمندی همچون « هارون یحیی » در این کشور، تمام ابعاد فراماسونری در این کشور شناخته شده است. برای پرهیز از طولانی شدن مقاله، خوانندگان محترم را به صفحات 242 تا 367 کتاب « مبانی فراماسونری » تالیف « گروه تحقیقات علمی ترکیه (هارون یحیی) » و ترجمه شده توسط « جعفر سعیدی »، ارجاع می دهیم.(100) با این حال خاطر نشان می شویم که سیاستمداران سال های اخیر ترکیه همچون « بولنت اجویت » عضو گروه « بیلدربرگ » بوده اند.(101)


اما عجیب این که « عبدالله گل » رییس جمهور فعلی ترکیه نیز که به عنوان اسلامگرا شناخته  می شود،  خود به احتمال زیاد، یکی از مهره های « فراماسونری جهانی »  است!!! « عبدالله گل » عضو افتخاری گروه ماسونی « Order of the Bath » می باشد  و مقام شوالیه این گروه را  از « ملکه الیزابت دوم » انگلستان دریافت کرده است و این مطلبی است که در سایت ریاست جمهوری ترکیه نیز ذکر شده است:(102)


عضویت « عبدالله گل » رییس جمهور ترکیه در گروه ماسونی « Order of the Bath ».


عضویت « عبدالله گل » رییس جمهور ترکیه در گروه ماسونی « Order of the Bath ».




گرچه « عبدالله گل » به عنوان یک سیاستمدار اسلامگرا شناخته می شود، اما عضویت او در گروه ماسونی « Order of the Bath » مانع از اعتماد به وی می گردد. در این میان حتی اگر توجیه کنیم که عضویت در گروه ماسونی « Order of the Bath » نیز  از  طرف ملکه ی انگلستان به وی هدیه داده شده است، باید باز هم پرسید که اولاً چه خصوصیتی در عبدالله، وی را لایق دریافت  نشان  شوالیه  ماسونی  کرده  است؟  ثانیاً « عبدالله گل » که در کشوری کاملاً ماسونی با ساختار سیاسی ماسونی رشد یافته و سال ها در احزاب آن فعالیت داشته است، چطور ممکن است از تبعات عضویت در فراماسونری بی خبر باشد و در گروه مذکور نیز مقام شوالیه داشته باشد؟!!! حتی اگر چشم خود را بر  روی  ماسونی بودن  گروه  « Order of the Bath »  ببندیم،  باز  هم این سوال مطرح است که چرا و بنا بر چه خدمتی به انگلستان، « عبدالله گل » باید در زمره ی شوالیه های انگلیسی قرار بگیرد و از این حیث مشابه « سلمان رشدی » مرتد ملعون باشد؟!!!(103)

با توجه به مسایل ذکر شده، باید عنوان کرد که اعتماد به رییس جمهور به اصطلاح اسلامگرای ترکیه یعنی « عبدالله گل » چندان صحیح نیست و باید همواره به وی با دیده ی شک و تردید نگریست. در واقع ممکن است نظام ماسونی حاکم بر ترکیه، با توجه به رشد اسلامگرایی و علاقه ی مردم این کشور به اسلام و مقاومت، از یک ترفند استفاده کرده و تعدادی از اعضای ماسون خود را که در گروه های اسلامگرا نفوذ کرده بودند، برای فریب مردم به قدرت رسانده باشد. در این بین قیل و قال و دعواهای پیرامون انتخابات نیز جز بازارگرمی نبوده و تنها برای فریب بیشتر به کار رفته است. فراموش نکنیم که در انتخابات سال 2004 میلادی آمریکا علیرغم چالش های ظاهری، هم « جرج بوش »  و  هم  « جان کری »،   هر   دو  عضو  گروه  ماسونی  « Skull & Bones » بوده اند!(104) همچنین در انتخابات سال 2008 میلادی، « باراک اوباما »، « هیلاری کلینتون » و « جان مک کین » علیرغم کشمکش های ظاهری،  هر سه عضو گروه  ماسونی  و  شیطانی « بیلدربرگ » بودند!(105) به همین دلیل بعد از اینکه ریاست جمهوری اوباما قطعی شد، « هیلاری کلینتون » نیز به عنوان وزیر امور خارجه ی آمریکا انتخاب گردید!(106)


البته ماسون بودن احتمالی « عبدالله گل » نیز چندان دور از انتظار نخواهد بود، زیرا هنگامی که « عبدالله عربستان » و « فهد عربستان » ملقب به « خادمین الحرمین الشریفین » ماسون بوده و صلیب ماسونی بر گردن انداخته اند، از بقیه ی سران به اصطلاح میانه رو! منطقه ی خاورمیانه نیز انتظاری جز این نمی رود.

در مورد رویه ی اخیر ترکیه در مقابل اسراییل و مسئله ی ناوگان آزادی که منجر به شهادت مسلمانان بسیاری شد،(107) باید محتاط بود و بی محابا قضاوت نکرد. چرا که ممکن است هدف از آن کمرنگ جلوه دادن نقش ایران و لبنان در مسئله ی فلسطین، و جایگزین کردن کشور ماسونی و به اصطلاح میانه رو ترکیه بجای ایران مقاوم در مورد مسئله ی « قدس » باشد. به همین دلیل باید در این زمینه احتیاط مضاعف نمود. البته ان شاء الله و به لطف خدا، مکر دشمن در این زمینه نیز باطل شده و به لطف خدا، دسیسه ی دشمنان در این زمینه نیز محو گردیده و همین عمل آنان، زمینه ی نابودی آنان را به زودی فراهم خواهد آورد.

نکته ی دیگر این که هنوز نکته ی منفی از « رجب طیب اردوغان » نخست وزیر فعلی ترکیه به دست نیامده است.

به هر حال همانگونه که ملاحظه فرمودید، کشور ترکیه و دولت این کشور و نیز ارتش و نیروهای نظامی آن، کاملاً ماسونی بوده و هستند.




سایر کشورهای خاورمیانه


به منظور پرهیز از اطاله ی کلام، به صورت جزء به جزء به سایر کشورهای منطقه ی خاورمیانه نمی پردازیم، اما باید متذکر شویم که « افغانستان » و « عراق » در حال حاضر در اشغال کشورهای ماسونی آمریکا و انگلستان هستند و عملاً جزئی از آن ها به شمار می روند. رهبران سایر کشورهای منطقه نیز عملاً زیر دست فراماسونری جهانی به فعالیت می پردازند و از آن جا که استقلالی در تصمیم گیری ها ندارند و پیرو کشورهای ماسونی هستند، آن ها نیز در قلمرو سیطره ی « فراماسونری جهانی » قرار دارند. چرا که ماسون ها هر جامعه ای که از آن ها تبعیت کند را نیز جامعه ای ماسونی می دانند:


« مدرسه اي كه توسط مدير ماسون اداره مي شود، يك موسسه ي ماسوني محسوب مي گردد. جامعه اي كه  توسط يك ليدر ماسون رهبري مي شود، جامعه ي ماسوني به حساب مي آيد. اگر تعداد اعضايمان هم زياد نشود، از طرف هر كسي كه مي خواهد باشد، باشد،  تحقق  اصول  و  آداب  در  هر  جا  و  مكان  يك  موفقيت  شمرده  مي شود. »  (نشريه ي ماسون ترك – صفحه ي 3032)(108)


همانگونه که ملاحظه فرمودید، ماسون ها صرفاً افراد  عضو  لژ  را به عنوان اعضای جامعه ی ماسونی نمی شناسند، بلکه هر فرد یا جامعه ای که پیرو آن ها باشد را نیز جزء جامعه ی ماسونی می دانند. با این اوصاف، تعداد زیادی از کشورهای خاورمیانه که از فرامین جوامع ماسونی همچون آمریکا و انگلیس تبعیت می کنند و تلاش می نمایند تا به اهداف جوامع ماسونی، جامه ی  عمل  بپوشانند،  مطابق  توصیفات  خود فراماسون ها جزء جامعه ی بزرگ « فراماسونری جهانی » به حساب می آیند.



بدین ترتیب می توان نتیجه گرفت که متاسفانه « فراماسونری جهانی : بر بخش اعظم  منطقه ی خاورمیانه بجز « ایران » و بخش های کوچکی همچون « جنوب لبنان » تسلط یافته است، که در پایان مقاله به آن ها اشاره خواهد گردید.



سایر نقاط دنیا

خوانندگان محترم وبسایت تاکنون با نفوذ و سیطره ی فراماسونری بر کشورهای بزرگ، نهادهای تاثیر گذار و ادیان و فرق جعلی نوظهور آشنا شده اند. در سایر نقاط دنیا نیز می توان آثار تسلط فراماسونری را مشاهده کرد. کلیپ ویدیویی زیر، بناهای حاوی علایم ماسونی را در نقاط مختلف دنیا نشان می دهد:


فیلم نشان دهنده ی تسلط فرهنگی، سیاسی فراماسونری بر نقاط مختلف دنیا. (کلیک کنید)



علاوه بر مطالبی که بیان شد، ذکر این نکته ضروری است که اکثر کشورهای جهان نیز دنباله رو قدرت های ماسونی هستند و حتی اگر فراماسون بودن رهبران بسیاری از کشورها را نیز نادیده بگیریم، مطابق تعریف خود ماسون ها، به دلیل پیروی کشورهای مذکور از قدرت های ماسونی همچون آمریکا، انگلیس، فرانسه و ...، این کشورها نیز به عنوان عضوی از جامعه ی جهانی فراماسونری تلقی می گردند.


متاسفانه تعدادی از کشورها در دنیا  به  عنوان  کشورهای  انقلابی  و  مقاوم  تلقی می گردند که این عناوین برازنده ی آن ها نیست و انقلاب های صورت گرفته در آن ها نیز یا تحت هدایت فراماسون ها برپا شده و یا توسط فراماسون ها از مسیر اصلی خود و اهداف مورد نظر مردم، منحرف شده است. برای روشن شدن این مسئله، به بررسی برخی از این کشورهای به اصطلاح انقلابی می پردازیم:



انقلاب فرانسه و استقلال آمریکا

قبلاً و در طی مقاله ی « فراماسونری: دجال آخرالزمان » اشاره گردید که « انقلاب کبیر فرانسه » و « استقلال آمریکا » جنبش هایی کاملاً ماسونی بودند و رهبران آن ها همگی فراماسون بودند. در مورد ماسونی بودن « انقلاب کبیر فرانسه » و « استقلال آمریکا » هیچ شکی وجود ندارد و محققان در این زمینه با یکدیگر هم عقیده اند.(109) به همین دلیل از توضیح بیشتر در این زمینه خودداری می نماییم و خوانندگان محترم را به مقاله ی « فراماسونری: دجال آخرالزمان » و سایر مقالات مشابه در این زمینه، ارجاع می دهیم.(110)




تحرکات آزادیبخش آمریکای لاتین


یکی از سیاست های گردانندگان اصلی « سازمان فراماسونری جهانی » در برخورد با تحرکات انقلابی ملل رنجدیده و زحمتکش سراسر جهان، این بوده است که در هنگامی که از مقابله با سیل خروشان مردم ناامید می شدند، تعدادی از مهره های خود را در صفوف رهبران انقلاب های مذکور وارد می نمودند تا سرانجام انقلاب های مذکور را نیز منحرف نمایند و تلاش های مردم رنجدیده را عقیم گذاشته و مجدداً کشورهای مورد نظر را در دست گیرند. در این بین گرچه ظاهر حکومت ها تغییر می کردند، اما در باطن باز هم یکی دیگر از مهره های فراماسونری بر رأس کار آمده و پیروزی دیگری برای فراماسونری جهانی   رقم  می خورد.   البته  در  برخی  موارد  نیز  اختلاف هایی  بین « Order های » مختلف ماسونی پدید می آمد و این امر نیز موجب بروز درگیری ها، کودتاها و بعضاً انقلاب هایی می شد که در این میان برخی از « Order ها » رهبری کشور را از دست « سایر Order های ماسونی » خارج می ساختند. البته ذکر این نکته حائز اهمیت است که همه ی این « Order ها » در اهداف جهانی و کلی خود که همان « نابودی   ادیان   توحیدی »،    « ایجاد  حکومت  جهانی  شیطانی   در   اورشلیم (بیت المقدس) »    و    حکومتی    بر   پایه ی   « اومانیسم »،   « ماتریالیسم »،   و « سکولاریسم » است، با یکدیگر مشترکند؛ اما در رهبری این جریان و ریاست بر جهان با یکدیگر اختلاف دارند و این که کدامیک از آن ها باید نبض اصلی قدرت را در امپراطوری جهانی بر عهده بگیرد، یک عامل اختلاف جدی بین آن ها است. همین تشنگی برای رهبری  جهان   است  که  « هیتلر »  و  « نازی های آلمانی »  عضور  گروه  ماسونی « Thule Society »(111) را  در  مقابل  فراماسون هایی  همچون  « وینستون چرچیل انگلیسی »(112)   « فرانکلین  روزولت »    عضو     لژ های     « Holland Lodge »    و « Architect’s Lodge »(113) و « ژوزف استالین » فراماسون(114) قرار می دهد.  زیرا  دولت های  ماسونی  آمریکا،  انگلستان  و  شوروی،  حرکت  بزرگ « هیتلر » را در تصرف کل جهان  در  آن  مقطع  زمانی   و   قبل  از  تشکیل  دولتی  در  « اورشلیم (بیت المقدس) »   مناسب    نمی دانستند   و  از  سوی  دیگر  با  رهبری « Thule Society » بر جهان موافق نبودند.


« فرانکلین روزولت » رییس جمهور فراماسون آمریکایی.


مجسمه و پوستر « ژوزف استالین » در حال نشان دادن « نظام درجه ی 3 ماسونی ».



اختلاف های ذکر شده بین فراماسون ها کاملاً قابل انتظار است؛ زیرا متاسفانه پیروان ادیان الهی از جمله مسلمانان که به خداوند متعال و پیامبران الهی اعتقاد دارند، باز هم با یکدیگر درگیری های قومی و مذهبی دارند، حال چه برسد به ماسون ها که به خداوند متعال و پیامبران الهی معتقد نیستند و خود را در مقابل خداوند و وجدان خود، مسئول نمی بینند. بدین ترتیب بروز اختلاف در بین فراماسون ها و حتی بروز جنگ بین آنان منطقی و قابل انتظار است، اما هیچ یک از آن ها در هدف نهایی خود که همان تشکیل حکومت جهانی و بین المللی در « اورشلیم (بیت المقدس) » است، با هم اختلافی ندارند و موضع آنان در این خصوص، کاملاً همسان و همسو می باشد.


با این مقدمه به نقش فراماسونری در برخی تحرکات به اصطلاح آزادیبخش آمریکای جنوبی می پردازیم:



حرکات بزرگ آزادیبخش آمریکای جنوبی


« سیمون بولیوار » چهره ای است که به عنوان « ناجی آزادیبخش آمریکای لاتین » شناخته می شود.(115) در هنگامی که مردم آمریکای لاتین از ظلم اسپانیایی های حاکم بر منطقه به تنگ آمده بودند و آماده ی تدارک انقلابی برای بیرون راندن دولت ماسونی اسپانیا شده بودند، وی در حرکتی زیرکانه و در قالب مأموریتی از جانب « لژ آمریکا » در لندن، رهبری قیام مردم ونزوئلا و سایر مناطق آمریکای جنوبی را در دست گرفت و با حمایت فراماسون های دیگر توانست این قیام را به پیروزی برساند و مجدداً حکومت را در دست فراماسون ها قرار دهد.(116) در این میان باز هم کلاهی بزرگ بر سر مردم گذاشته شد و آن ها تصور کردند که از یوغ استعمار ماسونی آزاد شده اند، حال آنکه رهبر آنان یعنی « سیمون بولیوار » خود فراماسون بوده و حکومت را مجدداً به دامن فراماسونری برگرداند:
 


« سیمون بولیوار » به اصطلاح « ناجی آزادیبخش آمریکای لاتین » در « لژ ماسونی » (تصویر وسط) و در حال نشان دادن « نظام درجه ی 1 ماسونی » (طرفین).

 

یک  نقاشی  در موزه ی کاراکاس (پایتخت ونزوئلا) که « سیمون بولیوار »  را  در بین مردم استقبال کننده از وی نشان می دهد.(117) جالب اینکه این ناجی! آمریکای لاتین عضو « لژ آمریکایی لندن »، پرچم انگلیس را با خود حمل کند! و نشان می دهد که وی به لژ انگلیسی خود وفادار است!!!



بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، حرکت آزادیبخش آمریکای جنوبی نیز چیزی بجز دسیسه ی ماسون ها برای فریب مردم رنجدیده ی مناطق مذکور نبوده است. بعد از حرکت بزرگ « سیمون بولیوار » در آمریکای لاتین، مناطق مذکور کماکان در دست فراماسون ها باقی ماندند و امروزه این مناطق  در  اصطلاح  سیاسی به  عنوان  « حیاط خلوت آمریکا »  که  قدرتمندترین  کشور  ماسونی  است،  نامیده می شوند!!!(118) هر چند که اخیراً به دلیل تضعیف آمریکا، این مسئله کمرنگ تر شده است.


البته علاوه بر موارد ذکر شده، امروز یک گروه ماسونی در آمریکای لاتین فعال است که با عنوان « Order of Jose Marti » شناخته می شود و بیش از همه در کوبا فعالیت دارد؛(119) چرا که منسوب به « خوزه مارتی »، انقلابی به اصطلاح آزادیخواه!!! کوبایی است. « خوزه مارتی » بدون هیچ شکی فراماسون بوده و در جهت اهداف این سازمان شیطانی فعالیت داشته است:(120)


شواهد فراماسون بودن « خوزه مارتی »، انقلابی! کوبایی. (به زبان اسپانیولی)


شواهد فراماسون بودن « خوزه مارتی »، انقلابی! کوبایی. ( ترجمه شده به زبان انگلیسی)

 


مجسمه ی نیم تنه ی « خوزه مارتی » به اصطلاح انقلابی کوبایی و بنای یادبود ماسونی وی که بر روی « هرم 13 پله ای » و « سر هرم » انتهایی آن بنا شده است(121) و « هرم 13 پله ای » روی 1 دلاری آمریکا را به خاطر می آورد!!!



متاسفانه در حال حاضر نیز « فیدل کاسترو » که مادرش « اصلیتی یهودی » داشته و پدرش عضو « بنیاد ماسونی راکفلر » بوده است،(122) خود یک فراماسون بوده(123) و در حال حاضر هدایت و رهبری گروه ماسونی « Order of the Jose Marti » را بر عهده دارد و کوبای امروز نیز علیرغم درگیری اش با آمریکا، عضو « سازمان جهانی فراماسونری » بوده  و  به  آرمان های  مشترک  فراماسونری  از  جمله  « ساخت معبد سلیمان »  در « اورشلیم (بیت المقدس) » و تشکیل « حکومت جهانی ضد خدایی »، پایبند است.


« اصلیت یهودی » مادر فیدل کاسترو و همکاری پدر وی با کمپانی ماسونی « راکفلر ».

 

عضویت فیدل کاسترو « رییس جمهور سابق کوبا » در فراماسونری.



اما مثال جالب و عجیب دیگری که در مورد نفوذ فراماسونری در آمریکای لاتین می توان به آن اشاره کرد، عضویت همزمان « سالوادور آلنده » رییس جمهور محبوب اهل شیلی! و « آگوستو پینوشه » دیکتاتور معروف شیلیایی در گروه های ماسونی است.(124) تصاویر زیر به اندازه ی کافی گویا هستند:


« سالوادور آلنده »  رییس جمهور  محبوب!  شیلی  و  فریبکار  بزرگ   تاریخ   در   پیشبند   ماسونی (Apron).  وی  توانست  با  فریب  افکار عمومی، عده ی زیادی از مردم شیلی را با خود همراه کند و در نهایت نیز توسط یکی دیگر از فراماسون های هموطن خود با عنوان « زنرال آگوستو پینوشه » در نبرد بر سر قدرت کشته شد.

 


عضویت « سالوادور آلنده » رییس جمهور به اصطلاح انقلابی شیلی در فراماسونری.

 


عضویت « آگوستو پینوشه » قاتل « سالوادور آلنده » در فراماسونری.




بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، برخلاف آن چه که در افواه عموم مطرح است، « سالوادرو آلنده » انسانی شریف و آزاده! نبوده است، بلکه یک فراماسون لامذهب ضد خدا و نزدیک به مارکسیست ها بوده که در رقابت با یک فراماسون دیگر از گروه رقیب و تحت حمایت آمریکا، شکست خورده و کشته شده است. هم « آلنده » و هم « پینوشه » هدف نهایی مشترک داشته اند و همانند سایر فراماسون ها در مورد ساخت امپراطوری جهانی شیطانی و ضد خدایی در « اورشلیم (بیت المقدس) » با یکدیگر اشتراک فکری داشته اند و تنها اختلاف آن ها در رهبری این جریان ضدخدایی و قرار گرفتن نبض این جریان در دست شرق یا غرب ماسونی بوده است.


بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، کشورهای آمریکای لاتین با همه ی ادعاهایشان در مبارزه با امپریالیسم، خود به طرزی زیرکانه با امپراطوری شیطانی فراماسونری جهانی همکاری  می کنند  و  در  جهت  اهداف  این  سازمان  فتنه گر  در « تخریب مسجد الاقصی » و « ساخت معبد دروغین  سلیمان »  همکاری  می نمایند  و  تنها  اختلاف آن ها با آمریکا و متحدان اروپاییش، در رهبری جریان فاسد ماسونی است، نه اصل جریان مذکور.





سایر کشورهای به اصطلاح انقلابی


قبلاً اشاره شد که همه ی دولت ها و کشورهای جهان (بجز استثنائی که در ادامه خواهد آمد) یا رهبران و روسای جمهور فراماسون داشته و دارند و یا اگر رییس جمهور صد در صد ماسونی نیز نداشته باشند، تحت سیطره ی ابرقدرت های ماسونی قرار دارند و بدین ترتیب نیز مطابق تعاریف خود فراماسون ها،  جامعه ای  ماسونی  تلقی می گردند.


اما متاسفانه تعدادی از  کشورهایی  که  به  اصطلاح  انقلابی  نامیده  می شوند، انقلاب هایی صد در صد ماسونی و همگام با مطامع این تشکیلات شیطانی داشته اند که این امر از دید محققان تا حدی دور مانده است و متاسفانه رسانه ها و محققین کشورمان و سایر ممالک اسلامی نیز در تشخیص این امر دچار اشکال شده اند. با کمال تاسف باید گفت که مستند زیبا و تأثیرگذار « ظهور (The Arrivals) » نیز در این زمینه مستثنی نبوده و اشتباهاتی فاحش مرتکب شده است که در ادامه، خدمت خوانندگان محترم عرض خواهد شد. با این مقدمه، به معرفی تعدادی از این کشورهای به اصطلاح انقلابی معروف، اما کاملاً ماسونی خواهیم پرداخت:






آفریقای جنوبی


خوانندگان محترم وبسایت، احتمالاً از مشاهده ی نام « آفریقای جنوبی » در این لیست تعجب کرده اند؛ چرا که این عزیزان نام « نلسون ماندلا » رییس جمهور سابق « آفریقای جنوبی » و رهبر به اصطلاح انقلاب این کشور را شنیده اند و ملاحظه کرده اند که نام وی همواره به عنوان رهبری مهربان، انقلابی و ضد استکباری مطرح بوده است. اما در پشت این چهره ی زیبا، سیرتی بسیار زشت و شیطانی نهفته است! چرا که « نلسون ماندلا » یک فراماسون بوده و عضو گروه ماسونی  و  شیطانی « Order of Malta »  یا « Order of St. John » می باشد و به این عضویت خود نیز افتخار می نماید:(125)


« نلسون ماندلا » در ردای شوالیه گروه ماسونی « Order of Malta ».


تمبر یادبود رسمی اداره ی پست « آفریقای جنوبی » به مناسبت نهصدمین سالگرد تأسیس گروه ماسونی « Order of St. John » یا « Order of Malta » که « نلسون ماندلا » رییس جمهور سابق و رهبر انقلاب! این کشور را در لباس شوالیه گروه ماسونی مذکور نشان می دهد.(126)



همانگونه که در ابتدای مقاله ذکر شد، « Order of St. John »  و بزرگترین شاخه ی آن یعنی « Order of Malta » گروه هایی % 100 ماسونی  هستند.  کتاب « کمیته ی 300 » نوشته ی « دکتر جان کولمن » در این رابطه چنین می گوید:

« دلیل موجودیت نظامهای پنهانی مانند سلحشوران سنت جان اورشیلم (نام دیگر Order of Malta) و مردان میزگرد و گروه میلنر و سایر اجتماعات مخفی (ماسونی) چه می تواند باشد؟ اینان، بخشی از زنجیره ی گسترده ی  فرماندهی سلطه گری  جهانی را تشکیل می دهند که از باشگاه  رم، سازمان ناتو، مؤسسه ی سلطنتی امور بین المللی تا سرسلسله ی توطئه گران، یعنی کمیته ی 300، امتداد دارد. این افراد و گروه ها به این اجتماعات پنهان و اسرار آمیز نیاز دارند، چرا که اعمالشان شیطانی است و بایستی از چشم جهانیان به دور بماند. »(127)
 

کتاب « کمیته ی 300 »  نوشته ی  « دکتر جان کولمن »  که  در  آن  به  ماسونی بودن  گروه هایی همچون « شوالیه های سنت جان اورشلیم »  یا  همان  « Order of Malta »  و  « باشگاه رم »  یا « Club of Rome » اشاره شده است.



متاسفانه « نلسون ماندلا » یک فراماسون می باشد که مطابق اهداف فراماسونری جهانی به روی کار آمده است. در واقع سازمان جهانی فراماسونری هنگامی که متوجه شد نمی تواند با موج ظلم ستیزی ملت مظلوم « آفریقای جنوبی » مبارزه کند، یکی از مهره های کلیدی خود را که همان « نلسون ماندلا » بود، در صف رهبران جنبش ضد آپارتاید قرار داد تا در صورت سقوط دولت آپارتاید، حکومت « آفریقای جنوبی » مجدداً در دست فراماسون ها قرار گرفته و منافع فراماسونری جهانی را تأمین نماید.


در این جا ممکن است این سوال پرسیده شود که پس سابقه ی زندانی بودن طولانی مدت « نلسون ماندلا » چه می شود؟


قبلاً اشاره شد که ماسون ها در اهداف جهانی خود به منظور تشکیل حکومت جهانی شیطانی در اورشلیم با یکدیگر اشتراک فکری دارند، اما در رهبری این جریان با یکدیگر اختلاف دارند و این امر از پیروان شیطان بعید نیست؛ زیرا متاسفانه پیروان ادیان نیز با وجود اعتقاد به خداوند متعال، گهگاه به دلیل پیروی از هوای نفس خود، با یکدیگر دشمنی و اختلاف پیدا می کنند، حال پیروان شیطان که جای خود  دارد.  بنابراین مسئله ی زندانی بودن ماندلا نیز می تواند از این جنس باشد  و  به  دلیل  اختلاف جریان های مختلف ماسونی بر سر رهبری این حکومت ها پدید آمده باشد.

احتمال دیگری که می توان به  آن  اشاره  کرد،  این  است  که  ممکن  است  در  ابتدا « نلسون ماندلا » در ابتدا « فراماسون » نبوده باشد، اما با طولانی شدن دوره ی زندان، وی در اثر مذاکرات با « فراماسون های قدرتمند » حاکم بر « آفریقای جنوبی »، با آن ها به توافق رسیده و ضمن پذیرفتن عضویت در « فراماسونری »، حکومت بر آفریقای جنوبی  را   نیز   به   دست   گرفته   است،   اما  این بار  به  عنوان  نماینده  و  همکار « فراماسون ها » به این مهم دست یافته است!

اما یک احتمال دیگر نیز باید مورد توجه قرار گیرد و آن این که ممکن است مسئله ی زندانی بودن ماندلا، برخلاف ظاهر آن، در باطن اصلاً وجود خارجی نداشته باشد! بگذارید ابتدا به مثالی اشاره کنیم: تاکنون مطالب بسیاری درباره ی خودکشی « آدولف هیتلر » و جمجمه ی معروف مکشوف از او در « برلین » نقل شده است. اما در عمل هیچ فردی خود هیتلر را در آن موقع ندیده است! جالب این که اخیراً مطابق تحقیقات انجام شده، مشخص شده است که جمجمه ی مذکور اصلاً متعلق به هیتلر نبوده و مربوط به یک زن بوده است!(128) بنابراین حتی مرگ هیتلر هم با همه ی حساسیت های پیرامون آن، مشخص و قطعی نبوده و سال های سال، رسانه های قدرتمند غربی، با داستان سرایی های خود، مردم را فریب داده بودند. البته با توجه به عضویت هیتلر در گروه ماسونی « Thule Secret Society »(129) هیچ بعید نیست که متفقینی که سران آن ها نیز فراماسون بوده اند، شکست و تسلیم آلمان را برای تنبیه برادر ماسونیشان یعنی هیتلر کافی دانسته و زمینه را برای زیستن مخفیانه ی وی فراهم آورده و تنها برای فریب افکار عمومی، مسئله ی خودکشی هیتلر و جمجمه ی منتسب به وی را مطرح کرده باشند. مشابه همین مسئله نیز ممکن است برای « نلسون ماندلا » وجود داشته باشد و آنگونه که رسانه های دنیا و عمدتاً تحت سیطره ی دجال در بوق و کرنا کرده اند، مسئله ی زندان طولانی مدت « ماندلا » از اساس صحیح نبوده و وی در مدت مذکور به صورت مخفیانه در محل های مناسبی به سر برده باشد؛ که البته این مسئله تنها یک احتمال است و سند محکمی از آن در دست نمی باشد.

در  هر  حال،  عضویت  « نلسون ماندلا »  در  گروه  ماسونی  « Order of St. John » یا  « Order of Malta »  قطعی  است  و  از  این  حیث،  وی  با  جنایتکارانی  همچون « ملکه ی انگلستان »، « تونی بلر » و ... در یک رده قرار می گیرد:

عضویت همزمان « ملکه الیزابت دوم انگلستان » و « نلسون ماندلا » در گروه ماسونی و شیطانی « Order of St. John » یا « Order of Malta ».



همگروه و هم قسم بودن « نلسون ماندلا » با استعمارگران، ظالمان و نژادپرستانی همچون « ملکه الیزابت دوم انگلستان » و « تونی بلر » نخست وزیر سابق این کشور، به سهولت دروغ های « نلسون ماندلا » و آلت دست فراماسونری بودن وی را نشان می دهد  و  حتی  اگر  از  ماسونی بودن  گروه  « شوالیه های سنت جان اورشلیم »  و  « شوالیه های  مالتا »  چشم پوشی  نماییم،  باز هم همگروهی و هم قسم بودن « ماندلا » با استعمارگران و ظالمان و نژاد پرستان، گناهی غیر قابل بخشش است؛ آن هم در حالی که « ماندلا » همواره  به عنوان  چهره ای  ظلم ستیز  مطرح  و  معرفی می گردد!!!

البته این مسئله که « ماندلا » در فاصله ی کوتاهی پس از آزادی از زندان، اجازه ی فعالیت های سیاسی می یابد و در کمتر از 4 سال،(130) از یک زندانی به اصطلاح رنج کشیده!، تبدیل به رییس جمهور آفریقای جنوبی می گردد!!!، بسیار مشکوک بوده و حکایت از برنامه ی ویژه ی فراماسونری جهانی برای به قدرت  رساندن  وی  در  آن برهه ی زمانی دارد.

از سوی دیگر، در حالی که انسان های حق طلبی  همچون  امام خمینی (v) که زمینه ساز انقلابی بزرگ و ضد استکباری و مورد علاقه ی مظلومان جهان بودند، از سوی دولت های ماسونی و استکباری مورد هجمه های بسیاری قرار گرفته اند،  اعطای  جایزه ی  « صلح نوبل »  به  « نلسون ماندلا »(131)   و    قرار  گرفتن  وی  در  کنار « انور سادات »، « مناخیم بگین »، « شیمون پرز »، « اسحاق رابین »، « شیرین عبادی » و « باراک اوباما »(132) نشان می دهد که وی نیز  به  پاس  خوش خدمتی  به « فراماسونری جهانی »، مستحق دریافت این جایزه بوده است، وگرنه هیچ انقلابی آزاده ای در دنیا که علیه منافع فراماسونری اقدام کرده است، جایزه ی « صلح نوبل » را دریافت نکرده است؛ حال آن که قصابانی همچون « مناخیم بگین »،  « شیمون پرز »،  « اسحاق رابین » این جایزه را دریافت نموده اند.(133)  بنابراین  این  مسئله  نیز  حکایت  از  همدستی « ماندلا » با فراماسونری جهانی دارد.

البته این مسئله تنها اختصاص به « نلسو

مقالات - فراماسونری

در طی مقالاتی که قبلاً در وبسایت « وعده ی صادق » ارایه شدند، ارتباط فراماسونری دجال با بسیاری از کشورها، نهاد ها، سیستم های نظامی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ارایه شد. در این مقاله بر آنیم تا گوشه ای دیگر از جنایات و سیطره ی جهانی « فراماسونری دجال » را به خوانندگان محترم نشان دهیم  و  بر  موقعیت  حساس  و ویژه ی « ایران » در مبارزه با این جریان شیطانی تاکید ورزیم.

 

 

 

 

 

توجه : مقاله ایی که هم اکنون پیش روی شماست در 158 صفحه تالیف شده است که این بخش اول و دوم مقاله  به شمار می رود. عزیزان توجه فرمایند  در بخش نخست  هیچ منبعی ذکر نشده است و انشا الله پس از اتمام ویرایش بخش های بعدی و پایانی مقاله ، منابع مطالب نیز ذکر میشود و همچنین احتمال می رود در طی مطالعه بخش اول و دوم مقاله سوالاتی در ذهن شما ایجاد شود که با احتمال قوی با مطالعه بخشهای بعدی ،جواب سوالات شما نیز داده شود پس خواهشمندیم پس از مطالعه کامل مقاله سوالات خود را مطرح نمایید.
با تشکر

 

بسم الله الرحمن الرحیم



خوانندگان محترم وبسایت « وعده ی صادق » بعد از مطالعه ی مقالات « فراماسونری: دجال آخرالزمان »(1)، « فراماسونری جهانی (دجال آخرالزمان) کدام مهره ی خود را در آمریکا به قدرت می رساند؟ »(2)  و  پس  از  مشاهده ی  مجموعه  فیلم های « ظهور (The Arrivals) »(3) اطلاعات قابل توجهی پیرامون دجال احتمالی آخرالزمان (فراماسونری جهانی) کسب کرده اند. در مقاله ی « فراماسونری: دجال آخرالزمان » به صورت مفصل پیرامون ارتباط فراماسونری با آمریکا، اسراییل، سازمان ملل متحد، اوانجلیکال ها، بهاییان و بسیاری از یهودیان سخن گفته شد،(4) اما از سال 2006 تا 2007 میلادی که این مقاله تالیف گردید، تا زمان حاضر، برخی از کاستی ها به وضوح در مقاله ی مذکور مشاهده می شدند. از جمله ی این کاستی ها، پرداختن به برخی از کشورهای ماسونی و عدم بررسی سایر دولت ها بوده است. متاسفانه سایر مقالات و فیلم های تهیه شده در این زمینه نیز به سرنوشت مشابهی دچار هستند و کمتر به فراماسونری در سایر کشورها و نهاد ها پرداخته اند. در این مقاله بر آنیم تا از ارتباط تعداد دیگری از کشورهای جهان با فراماسونری جهانی پرده برداریم و بر سیطره ی جهانی دجال آخرالزمان (فراماسونری جهانی) و نقش ممتاز جمهوری اسلامی ایران در مواجهه با این جریان تاکید بورزیم.

نکته ای که  قبل  از  آغاز  مقاله ی  اصلی باید متذکر شویم، این است که مجموعه فیلم های « ظهور (The Arrivals) » دارای برخی اشتباهات و کاستی ها بوده است که در مقاله ای دیگر به آن ها پرداخته خواهد شد،  اما  چیزی  که  به  این  مقاله مربوط می شود، این است که مولف مقاله ی حاضر برخلاف سازندگان فیلم (ظهور)، دجال را نه  یک  فرد،  بلکه  خود  سیستم  فاسد  و  استکباری  فراماسونری  می داند  که شباهت های آن با دجال فراتر از نماد « یک چشم » می باشد و تعدادی از وجوه  تشابه  در  مقاله ی « فراماسونری: دجال آخرالزمان » ذکر شده اند(5) و تعدادی دیگر نیز که اخیراً مکشوف گردیده اند، در مقاله ای دیگر ان شاء الله ارایه خواهد گشت. با این توضیحات در مقاله ی حاضر هر گاه از دجال سخن به میان می آید، منظور یک فرد نیست، بلکه سیستم استکباری و فاسد فراماسونری جهانی است که این دیدگاه با دیدگاه بسیاری از بزرگان حوزه های علمیه در نمادین دانستن « دجال »، مطابقت دارد.

بعد از ذکر مقدمه ای طولانی، به مقاله ی اصلی می پردازیم:
 

جهان در سیطره ی دجال (فراماسونری)؛ ایران، جزیره ی امید.

 

  




در طی مقالاتی که قبلاً در وبسایت « وعده ی صادق » ارایه شدند، ارتباط فراماسونری دجال با بسیاری از کشورها، نهاد ها، سیستم های نظامی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ارایه شد. در این مقاله بر آنیم تا گوشه ای دیگر از جنایات و سیطره ی جهانی « فراماسونری دجال » را به خوانندگان محترم نشان دهیم  و  بر  موقعیت  حساس  و ویژه ی « ایران » در مبارزه با این جریان شیطانی تاکید ورزیم.

علاوه بر آمریکا، اسراییل، انگلیس، سازمان ملل متحد، بهاییان، اوانجلیکال ها و بسیاری از یهودیان، کشورها و تشکیلات دیگری نیز با فراماسونری جهانی مرتبط می باشند. قبل از معرفی این تشکیلات و این کشورها، ابتدا دو گروه ماسونی معروف، که در ظاهر به عنوان دو « Order » شوالیه ای فعالیت می کنند،  خدمت  خوانندگان  محترم  معرفی می گردد و در ادامه به عضویت تعداد دیگری از کشورها، تشکیلات و سران آن ها در دو گروه ماسونی ذکر شده و سایر گروه های مخفی اشاره خواهد شد:

1 - Order of Malta (Knights of Malta) و Order of St. John: این دو گروه منشأ و اهداف مشترکی دارند و بسیاری از محققین، آن ها را به عنوان یک گروه واحد می شمارند.(6) « Order of Malta » در سیر تاریخی خود از دو مرحله عبور کرده است:(7) 1 - مرحله ی باستانی: در این مرحله، این « Order » از قرن 11 میلادی شروع به کار کرد و مدت ها به عنوان یک نهاد مذهبی مسیحی فعالیت می نمود. بنیان گذار این فرقه، « سنت جان تعمید دهنده »  بوده  است و  شوالیه های  این  گروه،  در ابتدا  نام « شوالیه های مهمان نواز : Knights Hospitaller » را بر خود نهاده بودند. این گروه، وظیفه ی مهمان نوازی از زائران مسیحی عازم « اورشلیم (بیت المقدس) » را برعهده داشتند و ارتباطات قوی با « شوالیه های معبد : Knights Templar » که وظیفه ی نگهبانی و حفاظت از محوطه ی « قبة الصخره » را داشتند، برقرار کرده بودند. این دو گروه، مدتی بعد دچار اختلاف شدند و ارتباط آن ها تا قرون اخیر، کمرنگ تر گردید. بعدها و در قرن 14 میلادی محل تجمع این فرقه در جزیره ی « رودس » واقع شد و در قرن 16 میلادی، جزایر مالتا واقع در دریای مدیترانه به عنوان پایگاه این فرقه برگزیده شد  و  نام « Order of Malta » از آن هنگام بر آن ها اطلاق گردید.(8)
2 - دوره ی جدید: به موازات گسترده شدن سیطره ی جهانی فراماسونری و نفوذ این تشکیلات شیطانی در گروه های سیاسی و مذهبی مختلف، واتیکان و نهادهای مذهبی دیگر نیز تحت نفوذ فراماسونری جهانی در آمدند. گروه « Order of Malta » یکی از مهمترین گروه هایی است که به صورت کامل تحت سیطره ی فراماسونری جهانی درآمده و امروزه خود به عنوان یک گروه ماسونی شناخته شده ی معروف به فعالیت  می پردازد،(9)  به  نحوی  که  افرادی  همچون  خانواده ی « بوش »،  خانواده ی « راکفلر »، و ... که عضو گروه های ماسونی دیگر هستند،  همگی  در  گروه  ماسونی « Order of Malta » نیز عضویت دارند.
 

مدارکی مبنی بر ماسونی بودن گروه Order of Malta.



محققان بسیاری به افشای ماسونی بودن گروه « Order of Malta » یا « شوالیه های مالتا » پرداخته اند.(10) اما توجه به معماری بناها و کلیساهای این بنا نیز ماسونی بودن این گروه را به خوبی نشان می دهد:

الف) تصویر زیر عقاب (ققنوس) دو سر را که یک نماد شناخته شده ی ماسونی است، بر یکی از بناهای گروه شوالیه های مالتا نقش بسته است:(11)
 

تصویر«  عقاب (ققنوس) ماسونی دو سر » در یکی از بناهای « شوالیه های مالتا ».



ب) نماد « هرم و یک چشم ماسونی » بر دیوار یک کلیسای « شوالیه های مالتا » نقش بسته است:(12)
 

نماد « هرم و چشم ماسونی » بر دیوار یک کلیسای « شوالیه های مالتا ».



البته دلایل متعددی در اثبات ارتباط گروه شوالیه های مالتا با فراماسونری وجود دارد که برای پرهیز از اطاله ی کلام از آن ها خودداری می گردد.

نکته ای که باید به آن اشاره نماییم، این است که گروه « Order of Malta » از زیرگروه معروفی با عنوان «  Sovereign Military Order of Malta» یا « SMOM » تشکیل شده است.(13)


2 - Order of the Bath: « گروه تطهیر شدگان (Order of the Bath) » نیز سیر تاریخی مشابه گروه « Order of Malta » دارد.  این  گروه  در ابتدا خود را به عنوان یک « Order » نظامی انگلیسی معرفی نمود،(14) اما بعدها به صورت واضح تحت نفوذ فراماسونری قرار گرفت و در نهایت به عنوان یک نهاد کاملاً ماسونی در آمد. جالب این که برخی از محققان معتقدند، تأثیر گروه ماسونی مذکور بر نمادشناسی فراماسونری امروز به حدی  بوده  است  که « شنل های قرمز رنگ » لژهای « Grand Stewards » امروزی، برگرفته از « رنگ قرمز روبان » گروه « Order of the Bath » می باشد.(15) البته لازم به ذکر است که « Order of the Bath » طول عمری به مراتب  کمتر  از  گروه « شوالیه های Malta » دارد و از آن جوانتر است، اما به هر حال سرنوشتی مشابه آن داشته و  امروزه این گروه و معروفترین زیرگروه آن در آمریکا، به عنوان یک نهاد کاملاً ماسونی فعالیت می نماید.(16)
 

گروه ماسونی Order of the Bath.



دو گروه ماسونی فوق، کمتر در مقالات مورد بررسی قرار گرفته اند، حال آن که این دو گروه ماسونی، محبوبیت زیادی در بین سردمداران کشورهای مختلف دارند که در این میان گروه « Order of Malta » قدرتمندتر است، اما گروه « Order of the Bath » در بین سردمداران خاورمیانه محبوب تر می باشد.

با این مقدمه  و  پس از آشنایی مختصر با این دو گروه ماسونی جدید، به بررسی سیطره ی جهانی « دجال (فراماسونری جهانی) »  از  طریق  دو  گروه  فوق و سایر گروه های ماسونی می پردازیم:


آمریکا، اسراییل و سازمان ملل متحد

تشکیلات  فوق   و   ارتباط   آن ها   با   فراماسونری  به  صورت  مفصل   در   مقاله ی « فراماسونری: دجال آخرالزمان » ذکر شده اند  که خوانندگان محترم می توانند به مقاله ی مذکور مراجعه فرمایند.(17)


بریتانیا

بریتانیا نقش مهمی در پرورش، حفاظت و سازمان دهی فراماسونری داشته است. در زمانی که شوالیه های معبد (اسلاف ماسون ها) به دلیل عقاید کفرآلودشان در سراسر اروپا اعدام می شدند، منطقه ی اسکاتلند پناهگاه آنان بوده و این شوالیه ها به تدریج لژ « وال بیلدرز » یا لژ « کهن اسکاتلند » را به عنوان قدیمی ترین لژ رسمی ماسونی دنیا بنیان نهادند و از آن جا پایگاهی برای انتشار فراماسونری در اروپا و سپس آمریکا ایجاد کردند.(18)

اما خاندان پادشاهی انگلستان که پیرامون آن در  مستند ظهور به صورت مفصل سخن گفته شد،(19) حلقه ی اتصالی مهمی بین Order های مختلف ماسونی بوده است. در عصر حاضر نیز « ملکه الیزابت دوم انگلستان » به عنوان حلقه ی اتصال گروه های مختلف  ماسونی   از   جمله   « Order of Malta »   و   « Order of the Bath »  عمل می نماید. به نحوی که علاوه بر رهبری « Order of The Bath »، عضو هسته ی مرکزی « Order of Malta » نیز می باشد.(20)
 

« ملکه الیزابت دوم بریتانیا » در لباس گروه ماسونی « شوالیه های مالتا ».


 

ملکه الیزابت دوم بریتانیا به عنوان عضو هسته ی مرکزی گروه ماسونی « Order of Malta ».


 

رهبری « ملکه الیزابت دوم بریتانیا » در گروه ماسونی « Order of the Bath ».



البته شواهد مربوط به ماسونی بودن بریتانیا مربوط به موارد فوق  نمی باشد.  بلکه چهره های معروفی همچون « وینستون چرچیل » نخست وزیر معروف انگلستان در زمان جنگ جهانی دوم از میان چهره های قدیمی و « تونی بلر » از میان چهره های اخیر، همگی فراماسون بوده اند.(21) جالب این که « تونی بلر » نخست وزیر سابق انگلیس، عضو گروه ماسونی « Order of Malta » می باشد:(22)
 

عضویت « تونی بلر » در « Sovereign Military Order of Malta » یا « SMOM ».


بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، کشور انگلستان نیز یک کشور صد در صد ماسونی است.


اتحادیه ی اروپا و کشورهای اروپایی

کشورهای مختلف  اروپایی،  تحت  سیطره ی  فراماسونری  جهانی  بوده  و  هستند. « انقلاب کبیر فرانسه » یک انقلاب کاملاً ماسونی بود و این امر بر هیچ محققی پوشیده نیست.(23) تعداد زیادی از امپراطوران و پادشاهان فرانسه همچون « ناپلئون »، « ناپلئون سوم »، « لوئی شانزدهم »   و   بسیاری  از  روسای جمهور  سابق  فرانسه  همچون « فرانسوا میتران »، « والری ژیسکاردستن »، « جرج کلمانسو »، « ژاک شیراک » و ... ماسون بوده اند(24) و رییس جمهور فعلی اصالتاً یهودی فرانسه یعنی « نیکولاس سارکوزی »(25)  نیز  به  احتمال  قریب   به  یقین  با  گروه های  مخفی  مرتبط  است. « نازی ها » عضو یک گروه ماسونی  و  مخفی  با  عنوان  « Thule Secret Society »  یا « Thule Gesellshaft » بودند و « هیتلر » نیز عضو  همین  گروه  مخفی  بود  و  علامت  « سواستیکا »  یا  « صلیب شکسته »  یا « چلیپای شکسته » را نیز از همین گروه اقتباس نمود.(26)  البته  تعدادی  از  ژنرال های  دیگر  نازی،  عضو  گروه  ماسونی « Order of Malta » بودند.(27) در ایتالیا نیز وضع به همین منوال بوده و از « بنیتو موسولینی » فاشیست و عضو گروه « Order of Malta » گرفته(28) تا « سیلویو برلوسکونی » فراماسون عضو « لژ P2 » همگی ماسون بوده اند.(29)  در  اسپانیا  نیز پادشاه  کشور  یعنی  « خوآن کارلوس » ملقب به « خوآن کارلوس پادشاه اسپانیا و اورشلیم »!، فراماسون و عضو گروه ماسونی « Order of Malta » می باشد(30) و ...





 

عضویت « هیتلر و سایر نازی ها » در گروه ماسونی « Thule ».



 

عضویت « سیلویو برلوسکونی » در لژ ماسونی « Propaganda Due ».


 

عضویت  « خوآن کارلوس »   پادشاه   اسپانیا    در    « Sovereign Military Order of Malta »   یا « SMOM ».


 

نمادهای واضح « یهودی - ماسونی » در لوگوی موجود در « پرچم اسپانیا ».(31) « دو ستون »  که نماد  ستون های  « B & J »  هستند  (به اختلاف تاج های روی ستون ها و عدم تقارن  آن ها  توجه کنید)  و   « شیر تاجدار »   که   نماد   سروری   « بنی اسراییل »   و   امپراطوری   آنان   در   جهان می باشد،(32) به وضوح به چشم می خورند.

 

تبلیغات « حرکت آزادیبخش چکسلواکی » که رهبران آن ماسون بودند.(33) به نماد « شیر یهودی - ماسونی » که مشابه « پرچم اسپانیا » است، توجه فرمایید.


 

ریشه ی یهودی « نیکولاس سارکوزی ».



لازم به ذکر است که فراماسونری حتی کشورهای درجه ی 2 و 3 اروپایی  همچون  سوئد،  چک،  اسلواک و ... را نیز بی نصیب نگذاشته و رهبری آن ها را نیز در دست گرفته است.(34)

اما به موازات گسترش فراماسونری در سراسر اروپا، این « دجال احتمالی آخرالزمان » تلاش نمود تا کل اروپا را به صورت یکپارچه در اختیار بگیرد. بدین منظور، این تشکیلات شیطانی در سال 1952 میلادی پایه های اولیه ی خود را در اروپا بنیان گذارد و کم کم به صورت یک تشکیلات  قدرتمند  و  تاثیر گذار  در آمد.(35)   شواهد  متعددی  از  ارتباط « فراماسونری » با « اتحادیه ی اروپا » و پارلمان اروپایی در دسترس می باشد، اما به دلیل  پرهیز   از   اطاله ی  کلام  به  یکی  از  آن ها  که  بسیار  مهم  است،  اشاره می نماییم:(36)

تصویر زیر، پارلمان اروپا را در شهر استراسبورگ فرانسه نشان می دهد:(37)
 

تصویر « پارلمان اروپا » در شهر « استراسبورگ فرانسه ».



تصاویر زیر، برج بابل را در مقام مقایسه با ساختمان پارلمان اروپا نشان می دهد:(38)
 

الگو گرفتن « پارلمان اروپا » از « برج شیطانی بابل ».



اما موضوع زمانی جالب می شود که بدانیم، برج بابل نقش کلیدی در اعتقادات ماسونی دارد. چرا که شهر شیطانی بابل قدیم و برج شیطانی آن که حاصل گردنکشی نمرود در مقابل خداوند متعال بود، از نظر ماسون ها محترم و مقدس می باشد:(39)


اعتقاد ماسون ها به مقدس بودن « برج شیطانی بابل » و اعتقاد آنان به تجدید بنای این برج.


البته خوانندگان محترم وبسایت ممکن است تصور کنند که شباهت ذکر شده بین پارلمان اروپا و برج بابل کاملاً تصادفی است؛ اما پوسترهای تبلیغاتی پارلمان اروپا و اتحادیه ی اروپا، عمدی بودن معماری مذکور را کاملاً نشان می دهد:(40)
 

پوستر تبلیغاتی اتحادیه ی اروپا: « اروپا: زبان های بسیار، صدای واحد ».



پوستر تبلیغاتی فوق گرچه شعار به ظاهر زیبا و سازنده ای را بر خود درج کرده است، اما حاوی نکاتی است که منشأ ماسونی آن و دسیسه های موجود در آن را به خوبی نشان می دهد. این نکات عبارتند از:

1 - تصویر برج بابل در حال ساخت که تعدادی بالابر و جرثقیل نیز آن را احاطه کرده اند و مردمی با لباس های مدرن که در ساخت آن شرکت دارند، نشان می دهد که از دید سازندگان « پارلمان اروپا »، این پارلمان می رود تا آینده ای کفرآمیز و شیطانی را برای مردم اروپا رقم بزند و در این راه از توان مردم اروپا بهره می جوید. در واقع سردمداران پارلمان اروپا که عمدتاً ماسون می باشند، حکومت های طاغوتی و ضد خدایی ادوار باستان همچون حکومت شیطانی نمرود و فرعون را به عنوان الگوی خود برگزیده اند و درج تصویر « برج بابل »  در  حال  ساخت  نیز نشان دهنده ی تلاش آنان برای احیای حکومت شرک آمیز و کفرآلودی مشابه نمرود می باشد.
 

تلاش  اروپا   برای  ساخت  بنایی  همچون   « برج بابل »   و  حکومتی  شیطانی  همچون « حکومت نمرود ».


2 - حضور 11 ستاره ی پنج پر واژگون در پوستر مذکور که البته یک ستاره کمتر از 12 ستاره ی موجود در پرچم اصلی « اتحادیه ی اروپا »(41) دارد، نشان دهنده ی دسیسه ای بزرگ می باشد. همانگونه که  می دانیم،  ستاره ی « پنج پر معکوس » یا (Baphomet) نیز نماد شیطان می باشد  و  این  علامت  در  بین گروه های ماسونی و شیطان پرست به عنوان نماد شیطان مورد استفاده قرار می گیرد.(42) جالب این که در پوستر فوق، همگی ستاره ها به فرم واژگون هستند و در بین آن ها ستاره ی پنج پر معمول نیز به صورت راندوم وجود ندارد  و  حتی با ظاهر ستاره های 12 گانه ی پرچم اصلی اتحادیه ی اروپا مطابقت ندارد. عجیب این که اعداد 11 و 12 مذکور هیچ ارتباطی با تعداد اعضای اتحادیه ی اروپا نیز ندارد.(43) این ویژگی پوستر مذکور نیز نشان دهنده ی دسایس اتحادیه ی اروپا است:

 

پوستر تبلیغاتی اتحادیه ی اروپا و 12 ستاره ی پنج پر واژگون (Baphomet) موجود در آن و مقایسه ی آن با آرم اصلی اتحادیه ی اروپا.



3 - شعار موجود  روی پوستر (اروپا: زبان های بسیار، صدای واحد)،  به  طرز زیرکانه ای تلاش می کند تا مفاهیم کفرآمیز ماسونی را انتشار دهد. همانگونه که می دانیم،   مطابق   گفته های  تورات،  خداوند « برج بابل »  را  که  به  دستور « نمرود » ساخته شده بود تا به آسمان و عرش الهی راه یابد، ویران کرد و مطابق گفته های تورات، به خواست خداوند، اختلافات در زبان ها و لهجه های انسان ها از آن زمان پدید آمد تا آن ها پراکنده شوند و از ساخت « برج بابل » دست بکشند.(44) هر چند که در آیات و روایات اسلامی به این موضوع (اختلاف زبان انسان ها) اشاره نشده است، اما به نابودی این بنا به دستور خداوند در قرآن اشاره شده(45) و در روایات نیز بابل به عنوان شهر شیطانی نفرین شده و سه بار تحت عذاب قرار گرفته معرفی شده است.(46)

شعار موجود در پوستر تبلیغاتی اتحادیه ی اروپا (اروپا: زبان های بسیار، صدای واحد) دقیقاً سخنان تورات را در مورد ایجاد اختلاف بین زبان ها و لهجه های انسان ها از سوی خداوند، مورد هدف قرار داده است. این شعار می گوید که ما برخلاف اراده ی خدا (البته مطابق گفته های تورات)،  زبان های مختلف را کنار می گذاریم و به صدا، فریاد و خواست واحد می رسیم تا  بنایی  همچون « برج بابل » و حکومتی شیطانی همچون حکومت شیطانی « نمرود » برپا نماییم و نعوذبالله به خداوند بی احترامی می نماییم. صرف نظر از صحت یا عدم صحت بحث « اختلاف زبان ها » در تورات، مسئله ی لجبازی با خداوند و دقیقاً برخلاف قول تورات عمل کردن « اتحادیه ی اروپا »، حکایت از دسایس ماسون ها دارد. متاسفانه این سخنان کفرآمیز در همین پوستر مستتر است:
 

پوستر تبلیغاتی اتحادیه ی اروپا: « اروپا: زبان های بسیار، صدای واحد ».



بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، « اتحادیه ی اروپا » و سازمان های وابسته به آن همچون « پارلمان اروپا »، مجامع و انجمن های کاملاً ماسونی هستند. البته این ماسونی بودن تنها به ساختار کلی آن مربوط نمی شود، بلکه بسیاری از اعضای برجسته ی آن نیز ماسون می باشند. یکی از افراد برجسته ی اتحادیه ی اروپا که در گروه های « مخفی » و « ایلومیناتی » عضو می باشد، « خاویر سولانا » مسئول سابق سیاست خارجی « اتحادیه ی اروپا » است.(47) « خاویر سولانا » نام و چهره ای آشنا برای مردم فهیم ما است. کسی که در باب پرونده ی هسته ای ایران و تعامل غرب با ایران  نقش  کلیدی  داشته  و  در  تمام  مراحل  تعامل  با  ایران،  به  گونه ای  زیرکانه و بسیار محترمانه! کارشکنی نموده است.  « خاویر سولانا »  به  صورت  همزمان در دو گروه « ماسونی » و « ایلومیناتی » با عنوان های  « Order of Malta »  و « باشگاه رم (Club of Rome) » عضو می باشد:(48)
 

عضویت « خاویر سولانا » در گروه ماسونی « باشگاه رم (Club of Rome) ».



همانگونه که خوانندگان عزیز و محترم مستحضر می باشند، باشگاه رم یک باشگاه معروف ماسونی بوده و نام آن در کتاب « کمیته ی 300 »  نوشته ی « دکتر  جان کولمن » به عنوان یک گروه مخفی و ماسونی ذکر شده است:(49)

کتاب « کمیته ی 300 کانون توطئه های جهانی » نوشته ی « دکتر جان – کولمن »، در این زمینه چنین می گوید: « دلیل موجودیت نظامهای پنهانی مانند سلحشوران اورشیلم سنت جان (نام دیگر Order of Malta) و مردان میزگرد و گروه میلنر و سایر اجتماعات مخفی (ماسونی) چه می تواند باشد؟ اینان، بخشی از زنجیره ی گسترده ی  فرماندهی سلطه گری  جهانی را تشکیل می دهند که از باشگاه  رم، سازمان ناتو، مؤسسه ی سلطنتی امور بین المللی تا سرسلسله ی توطئه گران، یعنی کمیته ی 300، امتداد دارد. این افراد و گروه ها به این اجتماعات پنهان و اسرار آمیز نیاز دارند، چرا که اعمالشان شیطانی است و بایستی از چشم جهانیان به دور بماند. »(50)
 

کتاب « کمیته ی 300 »  نوشته ی  « دکتر جان کولمن »  که  در  آن  به  ماسونی بودن  گروه هایی همچون « شوالیه های سنت جان اورشلیم »  یا  همان  « Order of Malta »  و  « باشگاه رم »  یا « Club of Rome » اشاره شده است.



بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید،  نه تنها تک تک  کشورهای  اروپایی  قلمرو « دجال آخرالزمان » یا همان « فراماسونری جهانی » هستند، بلکه سازمان جهانی فراماسونری از طریق « اتحادیه ی اروپا » کشورهای اروپایی را به صورت یکپارچه تحت کنترل خود دارد.


جهان کمونیست

برخلاف تصور عموم، نه تنها جهان کمونیست، ضد ماسونی نیست ، بلکه خود بخش مهمی از جهان ماسونی طبقه بندی می شود. بگذارید در این زمینه سری به متون اختصاصی مربوط به فراماسون ها بزنیم:

« با جوانان چپگرا كه متد علمي و عملي لژ روسيه را پذيرفته، و خواستار آزادي، مساوات و زندگي شرافتمندانه و سعادتمندانه هستند و خوشبختانه تعدادشان نيز روز به روز افزونتر مي شود، همگام و همفكر هستيم. آن ها ماسون هاي بدون پيشبند ما هستند.  موضوع  مباحث  داخل  معبد  ما  را،  در  خارج  از  معبد تعقيب و پي گيري مي نمايند. آنان بازوي راست ما هستند، در هر زمان، هر مكان، و در هر موقعيتي، مددكار آنان خواهيم بود. »(51) (نشريه ي ماسون ترك، شماره ي 2/72، ص 32)

نشریه ی ماسونی « ماسون ترک » در جملات فوق بیان می کند که « جوانان کمونیست »، مجری، تطبیق دهنده و تعقیب کننده ی افکار و عقایدی هستند که در لژهای ماسونی بر آن ها صحه گذاشته شده است. لذا به پاس انجام غیر ارادی اهداف ماسونی، لقب « ماسون های بدون پیشبند » به آنان داده شده است. از این مسئله می توان دریافت که نه تنها « جهان کمونیست » ضد فراماسونری، و ضد سلطه ی جهانی یهود و صهیونیزم نیست،  بلکه  در  جهت  نیل به همان هدف،  اما با ظاهری گول زننده فعالیت می کند.

اما این پایان ماجرا نیست. زیرا بسیاری از « تئوریسین های کمونیست » و رهبران سیاسی این جریان و جریان های همراستای « سوسیالیستی » و « سوسیال انترناسیونالیستی » نیز ماسون بوده اند.(52)

« کارل مارکس » بانی جریان منحرف « مارکسیسم »، به صورت قطعی یهودی بوده و به احتمال قریب به یقین ماسون بوده است. (53) تصاویری از وی نیز وجود دارد که او را در وضعیت نظام درجه ی 3 ماسونی نشان می دهد که تصویر زیر از آن جمله است:(54)
 

« کارل مارکس »  در حال نشان دادن  « نظام درجه ی 3 ماسونی ».  قطعاً  اگر  « کارل مارکس » قصد در آوردن سیگار، دستمال و ... را از جیبش داشت،  در  حین  گرفتن  عکس  تک نفره  این  کار  را نمی کرد!!!



در بین رهبران و سردمداران انقلاب 1917 روسیه، اسم تعداد زیادی از یهودیان و ماسون های روسیه به چشم می خورد: تروتسکی، مارتوف، کامنف، ساگرسکی، اوریتسکی، کامکوف، دان و ...(55)

« استیفن نایت » در کتاب خود با عنوان « برادری » چنین می گوید: « فوریه ی 1917 حکومت در روسیه ساقط گشته، ماسون ها بر سر کار می آیند. ماسون ها قبلاً بخشی از حاکمیت را در دست داشتند. الکساندر کرنسکی که در حکومت قبلی وزیر عدلیه بود، در حکومت جدید نخست وزیر شده است. »(56)

در چین نیز تعدادی از فعالان حزب کمونیست، ماسون بوده اند که در این میان می توان به « چانکایچک » و « سون یات سن » روسای جمهور سابق این کشور اشاره کرد.(57)

در فرانسه نیز حزب کمونیست توسط فراماسون ها تشکیل شد و هیئت موسس آن همگی ماسون بوده اند: « ژان ژاره »، « ژول سیمون »، « ژول پیکارد »، « گوستاو فلورن » و « لوئی میشل ».(58) از آن زمان تا به حال نیز تعداد زیادی از چهره های مشهور کمونیست   فرانسه  همچون  « لوئی بلان »،  « مارسل کاشین »،  « ژاک شیراک »، « ریمون بار »،   « میشل روکار »،  « لوئی آراگون »  و ...  در  زمره ی  فراماسون ها بوده اند. (59)

در کشورهای دیگر نیز وضع به همین منوال بوده است. در انگلستان برخی از نخست وزیر ها همچون « ریچارد آتل » هم ماسون و هم کمونیست بوده اند و ...(60)

این ارتباط تنگاتنگ فراماسونری با مارکسیسم و کمونیسم، موجب شد تا به منظور جلوگیری از هدر رفتن وقت و سرمایه ی کمونیست ها!!!، این افراد از حضور در لژهای ماسونی خودداری نمایند. زیرا اهداف ماسونی به صورت عملی توسط کمونیست ها اجرا می شده و می شود: « به سال 1922 میلادی، در کنگره ی چهارم احزاب کمونیست جهان، از ماسون های کمونیست خواسته شد که از ماسونی کناره گیری نمایند. (ماسونی در دنیا و ترکیه - الهامی سوسیال) »(61).
 

لوگوی  یکی از احزاب  کمونیستی  اسپانیا  (تصویر وسط)(62)  و  « ارنستو چه گوارا »  به  اصطلاح انقلابی  کمونیست   و   ضد امپریالیست  آمریکای  لاتین ( تصاویر طرفین).(63)  به « ستاره ی  5 پر  معکوس » یا (Baphomet) که مورد  علاقه ی  شیطان پرستان  و  فراماسون ها  است،   در  تصویر وسط  و  بر  روی کلاه « چه گوارا » توجه فرمایید. (شاید خود « چه گوارا » نیز نمی دانسته که  چه کلاهی  بر  سر وی و همرزمانش گذاشته شده و خون وی نیز به راحتی  پایمال  گشته  است؛  چرا  که  « اربابان کمونیستش »، هیچ فرقی با  « امپریالیست های آمریکایی و انگلیسی » نداشته  و  همگی  در راستای حکومتی شیطانی تلاش می کردند که یکی از نمادهای آن همواره بر سر « چه گوارا » خودنمایی می کرده است!!!)



بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، « کمونیسم » نیز کلاهی بوده که ماسون ها بر سر ملت ها گذاشته اند تا سلایق بخشی دیگر از مردم جهان را پوشش دهند و عملاً نیروهای کارگر و مستضعف را فریب داده و تحت خدمت خود در آورند. با این اوصاف همه ی کشورهای کمونیست نیز در زمره ی کشورهای ماسونی قرار می گیرند و برای پرهیز از اطاله ی کلام، از توضیحات بیشتر خودداری می نماییم.


شوروی و روسیه

نکته ی جالب و تامل برانگیز اینکه نه تنها کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی تحت سیطره ی فراماسونری جهانی قرار دارند، بلکه « شوروی سابق »  و  « روسیه ی فعلی » نیز تحت نفوذ کامل این دجال احتمالی آخرالزمان قرار دارد.

همانگونه که در بخش مربوط به کشورهای کمونیست ذکر شد، هر کشور کمونیست و به خصوص در رأس آن ها شوروی سابق، توسط ماسون ها اداره شده و در جهت اهداف سازمان جهانی فراماسونری که مهمترین  آن ها  تشکیل  حکومت جهانی  به  پایتختی « اورشلیم » یا « بیت المقدس » می باشد، فعالیت نموده و می نمایند.

« استیفن نایت » در کتاب خود با عنوان « برادری » چنین می گوید: « فوریه ی 1917 حکومت در روسیه ساقط گشته، ماسون ها بر سر کار می آیند. ماسون ها قبلاً بخشی از حاکمیت را در دست داشتند. الکساندر کرنسکی که در حکومت قبلی وزیر عدلیه بود، در حکومت جدید نخست وزیر شده است. »(64)

اما به مرور زمان و با افزایش نارضایتی مردم بلوک شرق و به خصوص روسیه از حکومت کمونیستی، ماسون های کمونیست، موجودیت حکومت خود را در خطر نابودی دیدند؛ به همین دلیل سازمان جهانی فراماسونری دست به کار شده و برای جلوگیری از انقلابی بزرگ در روسیه، یکی از مهره های خود  به  نام  « میخاییل گورباچف »  را  که به   صورت   همزمان   عضو   گروه   ماسونی  باشگاه  رم   یا   « Club of Rome »   و « Order of Malta » بوده است،(65) با عنوان ظاهری یک کمونیست وارد عرصه کردند و به واسطه ی وی، آرام آرام بساط حکومت رو به نابودی کمونیستی را در روسیه برچیدند و در حرکتی زیرکانه، حکومت را  به  دست  ماسون دیگری با عنوان « بوریس یلتسین » که عضو گروه ماسونی « Order of Malta » بود(66) سپردند تا ضمن حفظ ظاهر ماجرا!!! و جلوگیری از بروز انقلابی خارج از کنترل آن ها در روسیه، حکومت کماکان در دست ماسون ها باقی بماند.
 

« میخاییل گورباچف » عضو گروه ماسونی باشگاه رم « Club of Rome » می باشد.



 

« بوریس یلتسین » عضو گروه ماسونی « Order of Malta ».


 

عضویت همزمان « میخاییل گورباچف » آخرین رییس جمهور شوروی سابق و « بوریس یلتسین » اولین رییس جمهور فدراسیون روسیه در گروه ماسونی « Order of Malta ».



اما مسئله به همین جا ختم نشد. با گذشت زمان و بروز شواهدی از ناتوانی جسمی و سیاسی یلتسین، حکومت روسیه به شخصیت دوم روسیه در آن زمان یعنی « ولادیمیر پوتین » رسید و وی که فردی جوان، کارآزموده و موفق بود، توانست خود را به عنوان یک قهرمان برای مردم روسیه معرفی نماید و روسیه را به اقتدار سابق برساند. به همین دلیل وی از محبوبیت فراوان در بین مردم روسیه برخوردار شد؛ تا جایی که رییس جمهور بعد از وی یعنی « دیمیتری مدودف » مجبور شد « ولادیمیر پوتین » را مجدداً به نخست وزیری خود برگزیند تا از محبوبیت وی استفاده نماید.

اما « ولادیمیر پوتین » که تعدادی از منابع به فراماسون بودن وی نیز اشاره کرده اند، گرچه هنوز مدارک مستدلی از ماسون بودن خود به دست نداده است، اما نزدیکی وی به « بوریس یلتسین » فراماسون و تأکید « یلتسین » بر جانشینی « ولادیمیر پوتین » پس از خودش،(67) می تواند گویای عضویت وی در مجامع مخفی باشد؛ چرا که در سلسله رهبران و روسای جمهور ماسونی روسیه، امکان ندارد که حکومت بدون هیچ مقدمه ای و آن هم در حالی که حمایت های روسای جمهور ماسون روسیه وجود دارد، حکومت به دست یک فرد غیر ماسون سپرده شود.

البته شواهدی وجود دارند که ارتباط قوی « ولادیمیر پوتین » را با فراماسونری نشان می دهند. حمایت های بی شائبه ی « ولادیمیر پوتین » از فراماسونری روسیه و کمک به چهره های فراماسون برای عرض اندام در سیاست، می تواند بیانگر ارتباط وی با فراماسونری باشد:(68)
 

قدرت گرفتن فراماسونری در زمان حکومت « ولادیمیر پوتین ».



البته  علاوه   بر  موارد  فوق،  باید  متذکر  شویم  که  « آرم کشور فدراسیون روسیه »، « ققنوس یا عقاب دو سر  ماسونی » می باشد  و  این « آرم »  نیز  از  زمان  حکومت « بوریس یلتسین » به عنوان نماد روسیه برگزیده شده و در زمان « ولادیمیر پوتین » نیز استفاده از آن، در قالب یک قانون تصویب گردیده است:(69)
 

نماد « ققنوس دو سر ماسونی » در تزیینات هواپیمای شخصی « ولادیمیر پوتین » رییس جمهور سابق و نخست وزیر فعلی روسیه (تصویر راست) و حضور « ققنوس دو سر ماسونی » در « کاخ کرملین روسیه » (تصویر چپ).


 

نماد « ققنوس دو سر ماسونی » در تزیینات هواپیمای شخصی « ولادیمیر پوتین » رییس جمهور سابق و نخست وزیر فعلی روسیه.(70)



حال اگر به تصویر آرم گروه ماسونی « Order of Malta » نیز توجه کنیم، در می یابیم که نمادهای مذکور، شباهت بسیار زیادی به آرم « Order of Malta » دارند:(71)
 

نماد ماسونی « عقاب یا ققنوس دو سر ماسونی » در « Order of Malta ».



مقایسه ی مجدد تصاویر فوق نشان می دهد که « آرم  فدراسیون روسیه »، بدون هیچ شک و شبهه ای یک آرم ماسونی می باشد:
 

مقایسه ی   تصویر   نماد « کشور فدراسیون روسیه » (تصاویر طرفین)  با   نماد   گروه    ماسونی  « Order of Malta »  (وسط)   نشان  می دهد   که « کشور فدراسیون روسیه » بدون هیچگونه شک و شبهه ای یک کشور ماسونی می باشد.



البته آرم « ققنوس دو سر » فقط در گروه ماسونی « Order of Malta » مورد استفاده قرار نمی گیرد، بلکه در سایر گروه های ماسونی دنیا نیز به چشم می خورد:(72)
 

نماد « عقاب یا ققنوس دو سر ماسونی » در گروه های مختلف ماسونی.



« نماد ققنوس دو سر ماسونی » که به عنوان نماد رسمی « فدراسیون روسیه » نیز برگزیده شده است، در جای جای این کشور به چشم می خورد و این مسئله نیز کشور روسیه را به عنوان یک کشور کاملاً ماسونی معرفی می نماید:(73)
 

حضور نماد « ققنوس دو سر ماسونی » در بناها و موسسات دولتی روسیه. « ققنوس دو سر ماسونی » به همراه « ستاره ی 6 پر ماسونی » در روسیه (تصویر راست)، حضور « ققنوس دو سر ماسونی » در « کاخ کرملین روسیه » (تصویر وسط) و لوگوی « ققنوس دو سر ماسونی » مربوط به سرویس جاسوسی روسیه (تصویر سمت چپ).



البته به دلیل تأثیر پذیری کشورهای بلوک شرق از ش

پنج شنبه 28 بهمن 1389برچسب:, :: 20:10 ::  نويسنده : سید حسین قاضی

 

در بحث موسیقی هم، خانواده متال از قبیل Speed metal، Power metal و Black metal که در این سبک موسیقی خوانندگان ادعا می کنند که ما شیطان هستیم جزء شاخص ترین موسیقی های این آئین هستند که 30 کنسرت سبک موسیقی متال در دانشگاه تهران، دانشگاه شیراز و دیگر دانشگاه ها با مجوز برگزار شده است.

شیطان پرستان و صحنه گردانان آن


گروههای شیطان پرست مشغول آماده سازی نیروهای خود در رده های مختلف برای تحقق آرمان حکومت شیطان هستند.
قرآن کریم از شیطان به عنوان یک موجود نابغه اما ضعیف یاد می کند و می فرماید:آنچه مسلم است اگر انسان دروازه های وجودی خودش را رو به روی شیطان نگشاید هرگز او نمی تواند در مجرای نیرو های درونی انسان قرار بگیرد و در غیر این صورت شیطان با ورودش به انسان می تواند همه چیز رو به هم بریزد و انسان را نابود کند و تباه سازد لذا گروههای شیطان پرست مشغول به آماده سازی نیروهای خود در رده های مختلف برای تحقق آرمان حکومت شیطان هستند،این گزارش سعی دارد به روشنگری در مورد صحنه گردانان این فرقه و چگونگی فعالیت آن در ایران بپردازد.

بر این باورند که اساسا در این عالم انسان بد یا انسان نا پاک وجود ندارد، بلکه انسانها بیمار می شوند و ما همیشه با انسانهای بیمار روبرو هستیم چرا که خداوند متعال انسان را ذاتا پاک آفریده است و از روح الهی خود در پیکر بی جان او دمیده است و انسان ها با مراقبت نکردن از جسم و روح پاک خود دچار بیماری های روحی و جسمی می شوند.

همانطور که جسم انسان در اثر ناپرهیزی و کوتاهی دچار بیماری می شود روح انسان هم در اثر کوتاهی و غفلت دچار بیماری و نا پاکی می شود

.بیماری های جسمی ما نشئت گرفته از یک عامل بیرونی مانند ویروس و باکتری و ... است و بیماری های روحی ما هم همگی نشئت گرفته از یک عامل درونی به نام پیروی از هوای نفس و پیروی از شیطان است.

خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: " اَفَرَاَیتَ مَن اِتَّخَذَ الَهَهُ هَواه و اَضَلَّهُ الله علی علم " سوره جاثیه آیه 23 آیا نمی بینی بعضی ها به جای اینکه خدا محور باشند هوا محور و هوا پرست هستند.

آن چیزی که باعث می شود انسان دچار بیماری های روحی و نفسانی بشود غفلت انسان از سرمایه های درونی و غفلت از سرمایه هایی است که خداوند در اختیار انسان قرار داده است.

" اَلَم اَعهَد اِلَیکُم یا بَنی آدَم اَن لا تَعبُدِ الشَّیطان اِنَّهُ لَکُم عَدَوٌّ مُبین " یس آیه 60 ای فرزندان آدم آیا با ما پیمان نبستید که تحت فرمان شیطان نباشید و از او اطاعت نکنید! همانا او دشمن آشکار شماست.
در حقیقت شیطان در کنار هوای نفس انسان نیست بلکه در طول هوای نفس انسان قرار دارد. این بدان معناست که شیطان هر کاری که بخواهد انجام دهد از ابزار های درونی انسان ها بهره می گیرد
او نقطه ضعف انسان را پیدا می کند و از آنجا وارد می شود.
قرآن کریم از شیطان به عنوان یک موجود نابغه اما ضعیف یاد می کند و می فرماید: "اِنَّ کَیدَ الشَّیطان کانَ ضَعیفا " نساء 76 " وَ اِنَّ عبادی لَیسَ لَکَ عَلَیهِم سُلطان " حجر 42 و اسراء 65 همانا بندگان من کسانی هستند که تو (شیطان) نمی توانی بر آنها مسلط شوی.
آنچه مسلم است اگر انسان دروازه های وجودی خودش را رو به روی شیطان نگشاید هرگز او نمی تواند در مجرای نیرو های درونی انسان قرار بگیرد و در غیر این صورت شیطان با ورودش به انسان می تواند همه چیز رو به هم بریزد و انسان را نابود کند و تباه سازد.
مطمئنا این سوال پیش می آید که خداوند از ابتدا چرا موجودی به نام شیطان را خلق کرده است؟
پاسخ این سوال این است که شیطان ذاتا برای تکامل انسان آفریده شده است و شیطان آفریده شده است تا انسانها به تکامل برسند.
شیطان کسی بوده که جزء فرشتگان مُقرّب الهی قرار داشته و امیر المومنین علی (علیه السلام) در نهج البلاغه فرموده اند: " شیطان 6000 سال خداوند را عبادت کرد. 6000 سالی که معلوم نیست سال آسمانی است یا زمینی "
شیطان چون دچار تکبر، حسادت و هوای نفس شد از مقام خود رانده شد.
شیطان در آن زمان تنها به ظاهر انسان نگاه کرد و گفت: انسان از خاک است و من از آتش و چون آتش از خاک برتر است من هرگز به انسان سجده نخواهم کرد.
شیطان ظاهر بین بود نه حقیقت بین و نخواست باطن و حقیقت این جسم خاکی که اشرف مخلوقات عالم هست را ببیند به همین دلیل است که شیطان پرستان دنیا هم موجوداتی ظاهر بین و حس گرا هستند نه حقیقت بین.

سه نکته:
متاسفانه این تفکر در جامعه ما و دیگر جوامع دنیا وجود دارد که نباید به وجود پدیده شیطان گرایی در رسانه ها اشاره شود چرا که باعث گسترش این پدیده و تبلیغ مثبتی برای شیطان پرستان خواهد بود. جالب اینجاست که پیرامون این پدیده کتاب های بسیار زیادی تا به حال تالیف شده است و آن را تشریح کرده است اما درپایان نویسنده تاکید کرده که ما تعداد کمی شیطان پرست داریم و حتی قابل شمارش هم نیستند!!!
نکته اول: انسان ذاتا موجودی است که اگر از جستجو در یک موضوع و پی بردن به آن نفی شود یا مسئله ای برایش مطرح شود و مبهم بماند سعی و تلاش دو چندانی می کند تا بفهمد که ماجرا از چه قرار است و موضوع چیست؟
نکته دوم: این حرف که شیطان پرستی مطلب قابل توجهی نیست و نباید به طور مستقیم در جامعه به آن اشاره شود مَُسلَّما و به طور حتم توسط مروّجان و ایدئولوژیست های شیطان گرایی در اذهان مردم افتاده است تا فضای راحت تری برای فعالیت آنها به وجود آید...!
نکته سوم: آنچه که مسلم است جریان شیطان گرایی در کشور ما و در تمام دنیا یک انگیزه و سو گیری سیاسی دارد و قدرت های بزرگ از آن حمایت می کنند چرا که پول های بسیار زیادی برای آنها خرج می شود و امکانات بسیار زیادی در سطح تمام دنیا در اختیار آنهاست.
جریان شیطان گرایی با جرایاناتی چون اومانیسم و نهیلیسم همراه است این یعنی بر اندازی تدریجی نظام دینی در دنیا. به همین دلیل است که ما معتقدیم که قدرت های بزرگ دنیا حامی این جریان فکری هستند.

تعریف:
ریشه و اصل فرقه ی شیطان پرستی پیرامون برتری دادن شیطان نسبت به انسان است.
زمانی که انسان محور عالم قرار می گیرد و از طرف دیگر ماوراء الطّبیعه فقط به عنوان شیطان، برترین موجود هستی تلقی می گردد انسان خودش را محور عالم فرض می کند و من مقدس می شود.
تعریف کردن شیطان پرستی امر بسیار مشکلی است چرا که خود شیطان پرستان دارای عقاید، تفکرات، شاخصه ها و جریانات فکری متعددی هستند. به عنوان مثال بعضی از آنها معتقدند که شیطان پسر خداست بعضی دیگر می گویند که برادر خداست و زمانی که از آنها سوال می شود که خدا در عالم هستی چه نقشی دارد می گویند: خدا از شیطان شکست خورده یا خدا مُرده. بعضی از آنها می گویند خدا هست ولی فعلا گوی میدان به دست شیطان است و خدا فعلا کنار کشیده است. بعضی از آنها هم به خدا اعتقاد ندارند و شیطان را تنها نوعی کهن نماد (Archetype) می دانند و انسانها را تنها در برابر خود مسئول می دانند و اعتقاد دارند که انسان به تنهایی می تواند راه درست و غلط را تشخیص دهد.
آنچه که مسلم است اعتقاد اصلی آنها این است که شیطان سرچشمه قدرت است و از خدا هم برتر است و او یعنی شیطان کسی است که در حال حاضر شایسته تجلیل و تکریم و پرستیدن است نه خدا.
شیطان پرستان انجیل شیطانی دارند و همچنین در سطح دنیا دارای کلیسا هم هستند. انجیل شیطانی که اخیراً با خبر شدیم درشهر اصفهان هم ترجمه شده و به چاپ رسیده است دارای 4 بخش است. کتاب شیطان Satan، کتاب لوسیفر، کتاب بلیلBook of Belial و کتاب لویتان book of Leviathan چهار بخش انجیل شیطانی می باشند که هر کدام شامل مطالب خاصی هستند.
که بخشی از قسمت های این کتاب را به شرح ذیل است:
" به نام خ د ا ی بزرگ ما شیطان، به شما فرمان می دهم که از دنیای سیاه بیرون آیید.
به نام چهار شهریار سیاه جهنم پیش آیید.
شیطان، جام باده لذت را بردار. این جام پر از اکسیر زندگی است . آن را با نیروی جادوی سیاه انباشته کن. این نیرو در سراسر عالم کائنات وجود دارد و حامی آن است. آمین. "
" ای دوست و همدم شب، تو از صدای سگ ها و ریختن خون خود شاد می شوی. تو در میان سایه های قبور می گردی. تو تشنه خون هستی و بشر را تهدید می کنی گورگومورو، ماه هزار چهره، به قربانیان ما با نظر سعادت بنگر. دروازه های جهنم را بگشا و بیرون بیا ..."

دو جریان اصلی:
دو گروه مهم و تاثیر گزار شیطان پرستان که از دو سرچشمه اصلی تغذیه می شوند عبارت اند از:
1- سِیتنیسم که به جریان کلیسای شیطان معروف است.The church of Satan
2- ستیانیسم که به جریان معبد شیطان معروف است. The temple of Satan
کلیسای شیطان که در 30 آوریل 1966 توسط آنتون لاوی که خودش رو جانشین خلف گذشتگان می دا نست تاسیس شد و پس از مرگش اداره آن به همسرش بلانش بارتون رسید و در حال حاضر توسط یکی از اعضای قدیمی آن یعنی پیتر گیلمور اداره می شود.
آتون لاوی معتقده که شیطان حقیقی وجود ندارد همانطوری که خدای حقیقی هم وجود ندارد و در حقیقت او شیطان و خدا را دو نماد بد و خوب می داند که برای پیش بردن اهداف کلیسا به میدان آورده شدند. درشیطان پرستی لاوی شیطان نیروی مثبت است و در مقابل آن اعمال خدایی کلیسا مورد تمسخر قرار می گیرند و اعمال دنیوی در مقامی بالا فرض می شوند. مراسم آنها هم بیشتر شبیه مراسم جادو گری است.

" جهنمی که در آن گناه کاران کباب می شوند وجود ندارد. خدای با عظمت و با شکوهی وجود ندارد، حالا و اینجا روز خوشی ماست، اینجا و حالا فرصت ماست! این روز رو انتخاب کن، این ساعت رو انتخاب کن که زندگی رهایی بخشی نیست "
"انتون لاوی"

لاوی این نوع شیطان پرستی رو تحت تاثیر افکار آلیستر کراولی، نیچه، رند، مارکوس دی سید، ویند هام لویس، چارلز داروین، مارک تواین و دیگران ایجاد کرده است.
اما معبد شیطان که بنیان گزار آن مایکل آکینو است اعتقاد به شیطان حقیقی دارد. او شیطان را به عنوان پادشاه تاریکی که نیمه تاریک طبیعت و نیمه تاریک هستی (البته نه تاریکی منفی) قلم داد می کند و معتقد است که شیطان در آینده می آید و یک روزی پادشاهی عالم رو به دست می گیرد!!!
معبد ست که حدود 40 سال است مشغول فعالیت می باشد دارای دو بخش است. یک قسمت مربوط به آئین ها است که مهمانی ها و پارتی های فعلی شیطان پرستان در کشور چیزی شبیه به مراسم هایی است که دراین قسمت از معبد اتفاق می افتد و قسمت دیگر بخش مطالعاتی است.
در مرکز مطالعاتی آنها شما می توانید از هر نقطه دنیا از معبد ست بورس تحصیلی دریافت کنید و برای تحصیل در رشته های گوناگون به معبد ست بروید و مشغول به تحصیل شوید. افرادی که برای تحصیل در این مرکز حضور دارند دارای مدارج علمی متفاوت هستند بعد از دریافت مدارج علمی معبد آنها را رها نخواهد کرد و هرکدام از آنها می دانند که در سیستم دارای چه جایگاهی است. در حقیقت در مرکز مطالعاتی، آنها مشغول به آماده سازی نیرو ها در رده های مختلف برای تحقق آرمان حکومت جهانی شیطان هستند. یعنی ما باید منتظر باشیم تا روزی که مایکل آکینو بنیان گزار معبد ست اعلام کند که ای سربازان شیطان در سراسر دنیا به پا خیزید.
امروز روز قیام شماست و آن سپیده دم طلایی فرا رسیده است...!
معبد ست به دنبال اهداف بزرگتری به نسبت کلیسای شیطان است و به دنبال فرهنگ سازی و گسترش ایدئولوژی است.در حقیقت می توان گفت که کلیسای شیطان مقدمه ای برای ایجاد معبد شیطان بوده است.

نماد های شیطان پرستی:
آئین شیطان پرستی اغلب نماد های خود را از کابالیسم یا عرفان یهود گرفته است. بخش از نماد ها متعلق به اروپای قبل از مسیحیت یا آداب و سنن کهن ملل قدیمی مثل مصر و یونان باستان است و بخش دیگری از نماد ها هم از علوم مختلف مثل نجوم اقتباس شده است.
سلیب وارونه، سلیب شکسته، ستاره ی 5پر و 6پر، استخوان و جمجمه، حِرم، چشم جهان بین، بُز بُفُمِت، دست شاخ دار یا سلام شیطانی، کلمه سیتن Satan به اشکال متفاوت، کلمه 666( که اشاره به یک مکاشفه یوحنا دارد و یا اینکه برخی معتقدند در روز 666 از خلقت آدم بود که شیطان بر انسان پیروز شد و باعث شد که انسان را از بهشت بیرون کنند.) از جمله این نماد ها هستند.
در بحث موسیقی هم، خانواده متال از قبیل Speed metal، Power metal و Black metal که در این سبک موسیقی خوانندگان ادعا می کنند که ما شیطان هستیم جزء شاخص ترین موسیقی های این آئین هستند که 30 کنسرت سبک موسیقی متال در دانشگاه تهران، دانشگاه شیراز و دیگر دانشگاه ها با مجوز برگزار شده است.

هشدار:
در حال حاضر شیطان پرستی در مرحله انتقال و گسترش نماد ها قرار دارد تا زمینه را برای گسترش ایدئولوژی ها فراهم کند. متاسفانه ما امروز شاهد این هستیم که این نماد ها در غالب فیلم ها، مستند های سینمایی، بر روی دیوار ها، روی لباس ها، مدل های مو، برنامه های کودک، برنامه های یارانه ای و نرم افزاری که مورد استفاده کودکان و خرد سالان قرار می گیرد و حتی فرهنگ معماری ما قابل ملاحظه است.
آنها از پایه شروع کرده اند و ما کوچکترین برنامه ای برای مقابله با آنها نداریم.
زمانی که یک سری نماد نا شناخته به طور تدریجی در زندگی ما وارد بشود چون چیزی از مفهوم آن ها را نمی دانیم موضع بدی نسبت به آن ها نمی گیریم و بعد از ورود آن نماد ها و ثابت شدن آنها در زندگی روز مرّه ما، خیلی راحت تر معنی آن ها را می پذیریم و درک می کنیم!
در حال حاضر عروسک هایی که خشونت در چهره ی آنها وجود دارد در جامعه بسیار موجود است. برچسب هایی که بچه ها بر روی کتاب ها یا دفاترشون نصب می کنند اغلب سیاه یا تیره هستند. خیلی سخت می شود یک دفتر نقاشی پیدا کرد که در جلد آن سکس و خشونت متجلی نباشد. چرا که این دو مورد جزء اصلی ترین آیین های این فرقه می باشند و مهمانی ها و پارتی هایشان بر مبنای این دو اصل برگزار می شود.کم کم تعریف جوامع از زشت و زیبا در حال تغییر است. ملاحظه می کنید که دیگر جوانان به دنبال لباس ها و ظاهری آراسته نیستند. امروزه تیپ مناسب یک تیپ شلخته و نا مناسب است.
مدل موی مناسب مدلی است که مو های فرد کاملا نا متقارن و عجیب و غریب باشد.
مردان و زنان دست به آرایش های خشن می زنند. به گوش ها، لب ها و بینی های خود حلقه آویزان می کنند. چشمانشان را با سایه های تیره و سیاه آرایش می کنند.
یکی از انجیل های شیطان پرستان به نام The domonic bible که توسط فردی به نام سوسج نوشته شده است یک سرفصلی به عنوان قتل انسانی دارد که در آن خشونت رو در غالب قتل توضیح داده است و جملات آن فصل رو این طور شروع می کند که " شیطان پرستی که قتل یک انسان رو قبول نداره شیطان پرست واقعی نیست و لاف شیطان پرستی را می زند " و بعد به تشریح این مبحث می پردازد و دلایلی برای اثبات قربانی کردن انسان ها و تاثیرات مثبتی که در جهان می گذارد، می آورد.
آنها به سرعت و البته به خوبی در حال گسترش و انتقال نمادهای این آیین هستند و در این فرایند از موسیقی و سینما به خصوص سینمای هالیوود با ساخت فیلم هایی مثل گابریل در سال 2008و یا بسیاری فیلم های دیگر، نهایت استفاده را می نمایند. اینکه نحوه بروز نمادها و ایدئولوژی های آنها در فیلم های سینمایی به چه نحوی است خود بحث بسیار پیچیده ای می طلبد که در این مقال نمی گنجد.

شیطان پرستی در ایران:
نحوه ورود شیطان گرایی به ایران مانند همه ی نقاط دنیا به وسیله نمادها بوده است. مثل کلیپ ها و بر گزاری پارتی ها و مواردی که نام برده شد.
در حال حاضر به راحتی با دقایقی گشت و گذار در خیابان های برخی شهر ها می توانید علائم این آئین را به وفور ملاحظه کنید.
این خیلی ساده لوحی است در زمانی که بوتیک ها و مغازه ها، کلاس های آموزش بازیگری یا موسیقی و دیگر مراکز مشغول به فروش این علائم هستند یا نحوه آراستن محل کار آنها ویا تراکت های تبلیغاتی که آنها تولید می کنند با استفاده از علائم آنها است بگوییم که این افراد نا خواسته و نا آگاهانه این کار را انجام می دهند و نا آگاهانه افراد متعددی را از همین مغازه ها کلاس ها به مهمانی ها و پارتی های خودشان دعوت می کنند.
و یا کسانی که علائم شیطان پرستان را به گردن می آویزند یا لباس های آنان را به تن می کنند و یا مدل های موی آنها را تقلید می کنند بی اطلاع هستند و نا آگاهانه دست یه این کار می زنند.
این ها همه نشانگر این است که شیطان گرایی در کشور ما در مرحله نماد ها است و با وجود اینکه تشکیلات نیمه منسجمی در شیراز و کرج وجود دارد می توان جلوی آنها را گرفت. کسانی که در کشور جذب این آیین شده اند درست نمی دانند که دارند چه می کنند. نه آنتون لابی را می شناسند و نه مایکل آکینو را. آنها صرفا یک اسم شیطان پرست را یدک می کشند و گاهاً اگر هواسشان نباشد ان شاء الله هم می گویند.

اخبار - اخبار فرهنگی مذهبی

 

مستندساز آمريکايي که براي حضور در جشنواره فيلم فجر و شرکت در همايش "هاليووديسم و سينما" به ايران دعوت شده بود، در راه سفر به ايران در مصر دستگير شده است.

به گزارش روابط عمومي جشنواره فيلم فجر، جمهوري اسلامي ايران از "عبدالله هاشم" محقق و کارگردان مستندساز آمريکايي مصري‌الاصل جهت شرکت در مراسم و همايش ضدصهيونيستي "هاليووديسم و سينما" دعوت رسمي انجام داده بود که او در راه اين سفر و در شرايطي که قرار بود از مصر راهي ايران شود دستگير شد.

بر اساس ايميلي که يکي از همراهان وي به مسئول همايش "هاليووديسم و سينما" ارسال کرده، گويا "عبدالله هاشم" هفته گذشته زنداني شده و تحت بازجويي و شکنجه قرار گرفته است.

اخبار رسيده حاکي از آن است که وي هنوز در زندان به سر مي‌برد.

اين در حالي است که بر اساس اعلام دست‌اندرکاران کنفرانس دو روزه "هاليووديسم و سينما" که در روزهاي ابتدايي جشنواره فيلم فجر در مرکز همايش‌هاي برج ميلاد برپا شد، براي حضور او برنامه‌ريزي شده بود و جاي خالي او احساس شد.

 

پنج شنبه 28 بهمن 1389برچسب:, :: 20:7 ::  نويسنده : سید حسین قاضی

اخبار - اخبار سیاسی

پس از انتشار اخباري درباره مرگ پادشاه عربستان؛
سعود الفيصل: حال پادشاه عربستان خوب است

به گزارش فارس به نقل از خبرگزاري رويترز، شاهزاده "سعود الفيصل " وزير امور خارجه عربستان سعودي اعلام كرد كه "ملك عبدالله بن عبدالعزيز " در شرايط عالي به سر مي‌برد و همچنان در معالجه به سر مي‌برد.

الفيصل اين سخنان را بعد از آن اعلام كرد كه خبرهايي درباره مرگ پادشاه عربستان منتشر شد تا چند لحظه پيش نيز هيچ مقام سعودي درباره خبر درگذشت شاه سعودي موضعي اعلام نكرده بود.

يكي از پايگاه‌هاي خبري صبح امروز به نقل از برخي منابع موثق اعلام كرد كه ملك عبدالله بن عبدالعزيز كه پس از مداوا و انجام دو عمل جراحي دوران نقاهت خود را در مراكش مي‌گذراند، بر اثر سكته قلبي درگذشت.

الفيصل كه در مراكش به سر مي‌برد، اعلام كرد: من مايل هستم كه به شما درباره سلامتي پادشاه اطمينان دهم. وي در وضعيت عالي به سر مي‌برد. همانطور كه مي‌دانيد وي در حال معالجه است. پزشكان معالجات ويژه‌اي را براي وي تجويز كرده‌اند.

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید
آخرین مطالب
پيوندها

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان محفل فداییان مهدی(عج) و آدرس mfmr14.LoxBlog.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.







ورود اعضا:

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 16
بازدید دیروز : 2
بازدید هفته : 19
بازدید ماه : 19
بازدید کل : 55977
تعداد مطالب : 32
تعداد نظرات : 0
تعداد آنلاین : 1